مداحسرا _ بزرگترین پایگاه مداحی
اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ
حدیث " انا مدینه العلم و على بابها، منم شهر علم على در آن شهر است " 

و قال رسول الله انى مدینه من العلم و هو الباب و الباب فاقصدى

و پیامبر خدا صلى الله علیه و آله گفت كه من شهرى از علمم و على درب آن شهر است پس در را قصد كن،


این فضیلت را طبرى و ابن معین و حاكم و خطیب و سیوطى تصحیح كرده و صحیح دانسته اند و آن را جمع بسیارى از حفاظ و پیشوایان حدیث نقل نموده اند و به ان احتجاج كرده اند و آنرا بطور قطع و مسلم نسبت به پیامبر داده و گفته یاوه سرایان و مخالفین را از آن دفع كرده اند. 

1- حافظ ابوبكر عبد الرزاق بن همام صنعانى فوت شده 211 حاكم نیشابورى در مستدرك ج 3 ص 127 از او حكایت نموده. 

2- حافظ یحى بن معین ابو زكریا بغدادى فوت شده 236 چنانچه در مستدرك حاكم و تاریخ خطیب بغدادى آمده، 

3- ابو عبد الله" ابو جعفر" محمد بن جعفر قیدى فوت شده 236 روایت كرده ابن معین از او. 

4- ابو محمد سوید بن سعید هروى فوت شده 240 یكى از مشایخ مسلم و ابن ماجه. ابن كثیر در تاریخش ج 7 ص 358 نقل كرده از وى. 

5- امام حنبلى ما احمد بن حنبل فوت شده 241 آنرا در مناقبش نقل كرده. 

6- عباد بن یعقوب رواجنى اسدى یكى از مشایخ بخارى و ترمذى و ابن ماجه حافظگنجى در" كفایه" از طریق خطیب از او روایت نموده. 

7- حافظ ابو عیسى محمد ترمذى فوت شده 279 در جامع صحیحش نقل كرده. 

8- حافظ ابو على حسین بن محمد بن فهم بغدادى فوت شده 289 حاكم در مستدرك ج 3 ص 127 از او روایت كرده. 

9- حافظ ابوبكر احمد بن عمر بصرى بزاز متوفى 292 صاحب مسند كبیر. 

10- حافظ ابو جعفر محمدبن جریر طبرى متوفى 310 در تهذیب آلاثار و آنرا صحیح دانسته و بسیارى از بزرگان قوم از او حكایت كرده اند. 

11- ابوبكر محمد بن محمد بن باغندى واسطى بغدادى فوت شده 312 ابن مغازلى فقیه در كتاب مناقبش از او روایت نموده. 

12- ابو طیب محمد بن عبد الصمد دقاق بغوى فوت شده 319 خطیب بغدادى در تاریخش ج 2 ص 277 باسنادش از او نقل نموده. 

13- ابو العباس محمدبن یعقوب اموى نیشابورى اصم فوت شده 346 حاكم در ج 3 مستدرك ص 126 از او روایت كرده. 

14- ابوبكر محمد بن عمر بن محمد تمیمى بغدادى ابن جعابى فوت شده 355 با پنج طریق نقل كرده چنانچه در مناقب ابن شهر آشوب است. 

15- ابو القاسم سلیمان بن احمد طبرانى فوت شده"360" آنرا در دو معجم كبیر و اوسط نقل كرده است. 

16- ابوبكر محمد بن على بن اسماعیل شاشى معروف بقفال فوت شده 366 حاكم در ج 3 مستدرك ص 127 از او حكایت نموده است. 

17- حافظ ابو محمد عبد الله بن جعفر بن حیان اصبهانى معروف بابى الشیخ متوفى 369 در كتاب" السته اش" نقل كرده سخاوى آنرا درمقاصد الحسنه حكایت نموده. 

18- حافظ ابو محمد عبد الله بن محمد بن عثمان معروف بابن سقاء واسطى متوفی173 ابن مغازلى در مناقبش از او روایت كرده. 

19- حافظ ابو لیث نصر بن محمد سمرقندى حنفى فوت شده 379 در كتاب مجالس خود

20- حافظ ابو حسین محمد بن مظفر بزاز بغدادى فوت شده 379 چنانچه در مناقب ابن مغازلى. 

21- حافظ ابو حفص عمر بن احمد بن عثمان بغدادى ابن شاهین فوت شده 385 آنرا بچهار طریق بیرون آورده. 

22- حافظ ابو عبد الله عبید الله فرزند محمد مشهور بابن بطه عكبرى فوت شده. 387 آنرا بشش طریق بیرون آورده. 

23- حافظ ابو عبد الله محمد پسر عبد الله حاكم نیشابورى فوت شده 405 كه در مستدركش ج 3 ص 128- 126 نقل كرده است. 

24- حافظ ابوبكراحمد بن موسى پسر مردویه اصفهانى فوت شده 416 كه جمع بسیارى از او حكایت كرده اند. 

25- حافظ ابو نعیم احمد پسر عبد الله اصفهانى فوت شده 430 در كتاب" معرفه الصحابه" او 

26- فقیه شافعى ابو الحسن احمد بن مظفر عطار فوت شده 441 ابن مغازلى فقیه در سال 434 روایت كرده آنرا چنانچه در مناقبش یاد كرده. 

27- ابو الحسن على پسر حبیب بصرى شافعى مشهور بماوردى فوت شده 540- ابن شهرآشوب در مناقب ج 1 ص 261- از او حكایت نموده است. 

28- حافظ ابوبكر احمد پسر حسین پسر على بیهقى فوت شده 458 چنانچه در مقتل خوارزمى ج 1 ص 43 یاد شده 

29- ابوغالب محمد پسر احمد مشهور بابن بشران فوت شده 462 كه این مغازلى در مناقب

30- حافظ ابوبكر احمد پسر على خطیب بغدادى فوت شده 463 كه در" المتفق و المفترق" و تاریخ بغداد ج 4 ص 348، و ج 2 ص 377و ج 7 ص 173 و ج 11 ص 204 نقل كرده آنرا 

31- حافظ ابو عمر و یوسف پسرعبد الله پسر عبد البر قرطبى فوت شده 463 در استیعاب ج 2 ص 461. 

32- ابو محمد حسن پسر احمد پسر موسى غندجانى متوفاى 467 كه ابن مغازلى در مناقب از او نقل نموده. 

33- فقیه ابو الحسن على فرزند محمد فرزند طیب جلابى مغازلى متوفاى 483 كه در مناقبش بهفت طریق نقل نموده. 

34- ابو مظفر منصور فرزند محمد فرزند عبد الجبار سمعانى شافعى متوفاى489 چنانچه در مناقب ابن شهر شوب است. 

35- حافظ ابو محمد حسن فرزند احمد سمرقندى متوفاى 491 كه در بحر الاسانید در صحیح الاسانید آنرا نقل نموده پس حدیث در نزد او صحیح است چنانچه در تذكره ذهبى ج 4 ص 28 موجوداست. 

36- ابو على اسماعیل فرزند احمد فرزند حسین بیهقى متوفاى 507 خوارزمى در مناقب ص 49 روایت

37- ابو شجاع شیرویه فرزند شهردار همدانى دیلمى متوفاى 509 در فردوس الاخبار آورده. 

38- ابو محمد احمد فرزند محمد فرزند على عاصمى آنرا در" زین الفتى شرح سوره هل اتى" 

39- ابو القاسم زمخشرى متوفاى 538 كه در الفائق ج 1 ص 28 باب مدینه علم نامیده است. 

40- حافظ ابو منصور شهردار فرزند شیرویه همدانى دیلمى متوفاى 558 آن را با سند مسند الفردوس

41- حافظ ابو سعید عبد الكریم فرزند محمد فرزند منصور تمیمى سمعانى متوفاى 562 در" الانساب" گوید در"شهید" جمعى از علماء معروف باین اسم شهید مشهور شده اند براى اینكه كشته شدند معروف بشهید گشتند اول ایشان فرزند باب مدینه علم تا آخر كه این كلامش میرساند كه حدیث مذكور از مسلمیات نزد حافظین حدیث بوده است. 

42- حافظ اخطب خوارزم ابو الموید موفق فرزند احمد مكى حنفى متوفاى 568آنرا در مناقب ص 49 و در مقتل امام سبط ج 1 ص 43 نقل كرده است. 

43- حافظ ابو القاسم على فرزند حسن مشهور بابن عساكر دمشقى متوفاى 571 با چندین طریق 

44- ابو حجاج یوسف فرزند محمد بلوى اندلسى مشهور بابن الشیخ متوفاى حدود 605 آنرا ارسال مسلم در كتابش" الف باء" ج 1 ص 322 نقل نموده است. 

45- ابو السعادات مبارك فرزند محمد فرزنداثیر جزرى شافعى متوفاى 606- آنرا در" جامع الاصول" از ترمذى نقل كرده. 

46- حافظ ابو الحسن على فرزند محمدفرزند اثیر جزرى متوفاى 630 در اسد الغایه ج 4 ص 22 نقل نموده است. 

47- محى الدین محمد فرزند على فرزند عربى طائى اندلسى متوفاى 638 در كتاب" الدر المكنون و الجوهر المصون" چنانچه در ینابیع الموده ص 419 نقل نموده است. 48- حافظ محب الدین محمد فرزند محمود فرزند نجار بغدادى متوفاى 643 مسندا در ذیل تاریخ بغداد نقل نموده است. 

49- ابو سالم محمد فرزند طلحه شافعى متوفاى 651 در مطالب السئول ص 22 و الدر المنظم آورده چنانچه در ینابیع الموده ص 65 موجود است. 

50- شمس الدین ابو مظفر یوسف فرزند قزاوغلى سبط ابن جوزى حنفى متوفاى 654 در تذكره خود ص 29 یاد كرده. 

51- حافظ ابو عبد الله محمد فرزند یوسف گنجى شافعى متوفاى 658 در كفایه ص 102- 98 بیرون آورده آنرا و بعد از نقل آن به چندین طریق گوید. گفتم این حدیث خوب عالیست تا آنكه گوید و باین جهت پس بتحقیق دانشمندان از صحابه و پیروان و اهل بیت نبوت قائل بتفضیل وبرترى دادن على" ع" و زیادى علم اوو سنگینى آن. و تیز فهمى او و فراوانى حكمت او و نیكوئى قضاوت و صحت فتواى او شدند و بودند ابوبكر و عمر عثمان و غیر ایشان از علماء صحابه كه در احكام با او مشورت كرده و عمل بگفته او در نقض و ابرام میكردند و تمام ایشان اعتراف بعلم اوو فراوانى فضل او و برترى عقل او و درستى حكمت او داشتند و این حدیث در حق او زیاد نیست زیرا كه مقام او نزدخدا و پیامبر و مومنین از بنده گان خدا بالاتر و والاتر از این است 

52- ابو محمد شیخ عز الدین عبد العزیز فرزند عبد السلام سلمى شافعى متوفاى 660 یاد نمود آنرا در گفتارى كه حكایت نمود آنرا از او شهاب الدین احمد در كتاب توضیح الدلائل بر ترجیح فضائل. 

53- حافظ محب الدین احمد فرزند عبد الله طبرى شافعى مكى متوفاى. 694آنرا در" الریاض النضره" ج 1 ص 192و" ذخایر العقبى" ص 77 روایت كرده. 

54- سعید الدین محمد فرزند احمد فرغانى متوفاى 699 یاد نمود آنرا درشرح تائیه ابن فارض عربى در شرح گفته او. 

55- حافظ ابو محمد فرزند ابى حمزه ازدى اندلسى متوفاى 699 در" بهجت النفوس" ج 2 ص 175 و ج 4 ص 78. 

56- صدرالدین سید حسین فرزند محمد هروى فوزى متوفاى 718 در" نزهه الارواح"یاد نمود. 

57- شیخ الاسلام ابراهیم فرزند محمد حموى جوینى متوفاى 722، آنرا در فرائد السمطین در فضائل المرتضى و البتول 

58- نظام الدین محمد فرزند احمد فرزند على بخارى متوفاى 725 حكایت كرده از آن شیخ عبد الرحمن چشتى در" مرات الاسرار عن سیره الاولیاء" 

59- حافظ ابو الحجاج یوسف فرزند عبد الرحمن مزى متوفاى 742 در" تهذیب الكمال" در شرح احوال امیر المومنین علیه السلام آنرا یاد كرده. 

60- حافظ شمس الدین محمد فرزند احمد ذهبى شافعى متوفاى 748- آنرا در تذكره الحفاظ ج 4 ص 28 از صحیح حافظ سمرقندى یاد كرده سپس گفته این حدیث صحیح است. 

61- حافظ جمال الدین محمد فرزند یوسف زرندى انصارى متوفاى سنه 757- آنرا در" نظم درر السمطین در فضائل مصطفى و مرتضى و بتول و سبطین" یاد نموده مطلع شدم برآن در قرمیسین" كرمانشاء سابق، باختران جمهورى اسلامى" نزد علامه حجت سردار كابلى. 

62- حافظ صلاح الدین ابو سعید خلیل علائى دمشقى شافعى متوفاى 761 كه از او حكایت نموده بسیارى از بزرگان قوم و آنرا از طریق ابن معین صحیح دانسته سپس گوید و چه استبعادى هست در اینكه پیامبر صلى الله علیه وآله مثل این را در حق على كه خدا از او راضى باد بگوید هر كسیكه در این باره حدیث سخن گفته و قطع بموضوع بودن آن نموده جوابى ندارد از این روایات صحیحه از ابن معین و با این روایات براى او شاهدى است كه ترمذى آنرا در جامع خود روایت كرده تا آخر. 

63- سید على فرزند شهاب الدین همدانى آنرا در كتاب" موده القربى"یاد كرده از طریق جابر بن عبد الله سپس گفت: و از ابن مسعود و انس مانند آن. 

64- بدر الدین محمد ابو عبدالله زركشى مصرى شافعى متوفاى 794و گوید: این حدیث در نهایت درجه خوبى است كه بان احتجاج و استدلال میشود وضعیف نیست تا چه رسد باینكه وضع شده باشد" فیض القدیر" ج 3 ص 47. 

65- حافظ ابو الحسن على فرزند ابوبكر هیثمى متوفاى 807 در كتاب مجمع الزوائد ج 9ص 114. 

66- مال الدین محمد فرزند موسى دمیرى متوفاى 808 در كتاب" حیاه الحیوان" ج 1 ص 55. 

67- مجد الدین محمد فرزند یعقوب فیروزآبادى متوفاى 816 یا 7 دركتابش" النقد الصحیح" و گوید در كلامیكه طولانى است در حول حدیث یاد شده بعد از روایت او بطریقى از ابن معین، كسى كه درباره حدیث انا مدینه العلم حرف زده" و یاوه سرائى كرده"جوابى نیاورده از این روایاتیكه ثابت است از یحى بن معین و حكم موضوع بودن بر آن جدا باطل است تا آنكه گوید: وحاصل اینكه حدیث منتهى میشود بتمام طریق من ابى معاویه و شریك" بمعاویه و شریك" بدرجه خوبى كه بان استدلال و احتجاج میشود و ضعیف نیست تا چه رسد كه وضع شده باشد. 

68- امام الدین محمد هجروى لایجى حكایت میشود از كتابش" اسماء النبى و خلفاء الاربعه" 

69- شیخ یوسف واسطى اعور یاد كرده آنرا در رساله ایكه شیعه رابآن رد كرده آنرا از دلیل هاى رافضه" شیعیان" شده و از آن جواب داده بطور تسلیم و پذیرش آن از جهت سند بوجوهیكه در مفاد آنست و بزودى كلمه و سخن او خواهد آمد. 

70- شمس الدین محمد فرزند محمد جزرى متوفاى 833 آنرا نقل كرده در" اسنى المطالب فى مناقب على بن ابیطالب" ص 14 از طریق حاكم و یاد كرده صحت آنرا و در اول كتابش شرط كرد كه در آن احادیث متواتر و صحیح و حسن را یاد كند از مناقب امیرالمومنین علیه السلام. 

71- شیخ زین الدین ابوبكر محمد فرزند محمد فرزند على خوافى متوفاى 838 آنرا بطور ارسال یاد كرده و بان استدلال نموده 

براى اختصاص على علیه السلام به زیادى دانش و حكمت، حكایت كرد آنرا از او شیخ شهاب الدین احمد در" توضیح الدلائل" 

72- شهاب الدین فرزند شمس الدین زاولى دولت آبادى متوفاى 849- آنرا در كتاب" هدایه السعداء" نقل كرده و بان احتجاج نمود براى فضیلت امیر المومنین علیه السلام. 

73- شهاب الدین ابو الفضل احمد فرزند على مشهور بابن حجر عسقلانى متوفاى 852- آنرا در تهذیب التهذیب ج 7 ص 337 یاد كرده و در" لسان المیزان" گوید: این حدیث داراى طرق و راه هاى بسیاریست در مستدرك حاكم كه كمترین احوال آن اینستكه براى حدیث مذكور اصل و ریشه است پس سزاوار نیست كه برآن اطلاق شود كه وضع شده یعنى گفته شود كه آن مجعول و بى اساس است. 

74- شهاب الدین احمد، آنرا در" توضیح الدلائل" یاد كرده و گوید این فضیلتى است كه اصحاب بان اقرار كرده و مسرورند و راه توافق و سازگارى را پیموده و دنبال كردند. 

75- نور الدین على فرزند محمد فرزند صباغ مالكى مكى متوفاى 855 یاد كرده آنرا در" فصول المهمه" ص 18. 

76- بدرالدین محمود فرزند احمد فرزند موسى حنفى عینى متوفاى در قاهره سال 855 در كتاب" عمده القارى" ج 7 ص 631 یاد نموده. 

77- شیخ عبد الرحمن فرزند محمد فرزند على بسطامى حنفى متوفاى 858 یاد كرده آنرا در كتابش"دره المعارف الالهیه" و استدلال بان كرده براى وارث بودن على علیه السلام علم و دانش پیامبر بزرگ صلى الله علیه و آله را مراجعه كن به ینابیع الموده ص 400. 

78- شمس الدین محمد فرزند یحیى گیلانى لاهیجانى نور بخش یاد كرده آنرا در" مفاتیح الاعجاز" شرح گلشن راز مولف سال 877 هجرى. 

79- شمس الدین ابو الخیر محمد فرزند عبد الرحمن سخاوى مصرى متوفاى 902 یادكرده در" المقاصد الحسنه" و آنرا حسن و نیكو دانسته. 

80- حافظ جلال الدین عبد الرحمن فرزند كمال الدین سیوطى متوفاى 911 یاد كرده در" جامع صغیر" ج 1 ص 314 و در چندین كتاب ازتالیفاتش و آنرا حسن دانسته در بسیارى از آنها سپس حكم بصحت آن كرده در" جمع الجوامع" چنانچه در كتاب ترتیب او ج 6 ص 401 پس گوید: بودم كه جواب میدادم باین جواب" یعنى به حسن بودن این حدیث" مدت درازى تا اینكه آگاه شدم بر صحیح دانستن ابن جریر مر حدیث على علیه السلام را در" تهذیب الاثار" با تصحیح حاكم مر حدیث ابن عباس را پس من استخاره كردم با خدا و قطع كردم به بالا بردن این حدیث را از مرتبه حسن بمرتبه صحت خداداناتر است. 

و بتحقیق یك جزء مستقلى در طریق هاى این حدیث نوشته و آنرا از تالیفات خود شمرده و حدیث مذكور رادر" الدر المنثره" یاد كرده و آنرااز احادیث مشهوره شمرده در ص 49 حاشیه" فتاوى حدیثیه" ابن حجر 

81- سیدنور الدین على فرزند عبد الله سمهودى شافعى متوفاى 911 یاد كرده آنرا در"جواهر العقدین" و ردیف كرده آنرا بشواهدى از احادیث وارده در علم على علیه السلام 

82- فضل فرزند روزبهان یاد كرده آنرا در رد بر" نهج الحق" علامه حلى در حالیكه آنرا پذیرفته بدون هیچ اشاره اى در سندش و در رد دلیلهاى علامه با علم. بودن امیرالمومنین بدو حدیث اقضاكم على. قاضى ترین شماعلیست. و انا مدینه العلم" من شهر علمم و على دروازه آنشهر است" از طریق ترمذى و اما آنچه را كه مصنف یاد كرده آنرا از علم امیر المومنین پس شكى نیست كه او از علماء امت و مردم همگى محتاج و نیازمند بسوى اویند در علم و چگونه چنین نباشد در حالیكه او وصى و جانشین پیامبر صلى الله علیه و آله است در رسانیدن علم و امانتهاى حقایق معارف پس نزاع و جدالى براى هیچكس در او نیست و اما آنچه كه یاد كرده از صحیح ترمذى" درباره حدیث انا مدینه العلم و على بابها" پس صحیح است. 

83- حافظ عز الدین عبد العزیز معروف بابن فهد هاشمى مكى شافعى متوفاى 922 اشعاریكه بان مدح میكند امیر المومنین علیه السلام را اشاره كرده و آن اینست. 

شیر جنگها و شیر دور كننده و كسیكه بشمشیر او سیاهى وتاریكى ها نادانى و شرك برطرف شد. 

داماد پیامبر برادر او و درب علوم و دانش او قاضى ترین صحابه پیامبر و صاحب شمائل و اخلاق كریمانه بود. پارسائى كه پرهیزگارى سخت شعار او بود و رفتارش دادگسترى بود با بزرگوارى، 

در بخشش او دریا چیست جزركدامست سیلاب چیست و باران مداوم كدامست، و براى اوست شجاعت و دلیرى و آزرم و هم چنین فصاحت و بلاغت و دانش هائى، عنتر كیست جز او در نبرد كسى نیست و شیر شرزه نتواند با او برابر شود وقتیكه جنگ سخت شود، فرزند ساعده فصیح كیست پیش او سحبان كدامست اگر سخنرانى كند و اگر شعر گوید، تمام فضیلتها را واجد شد منزه است خدائیكه از فضلش این كمالات را از قدیم باو عطا نمود، یارى كرد پیامبر را و چه بسیار كه خود را فداى او نمود پس براى اوست از پسر عمش فضلیكه همه عالم را فرا گرفته، تمام مخالفین حقیقه اعتراف بفضل برترى او نموده واین امریست روشن درباره على نه پنهان، پس بر او باد از من هزار هزار تحیت و درود بر تمام صحابه كه اهل وجدان وشرف باشند،

84- حافظ شهاب الدین احمد فرزند محمد قسطلانى مصرى شافعى متوفاى 923 در" مواهب الدینه" در نامهاى پیامبر بزرگوار صلى الله علیه و آله" مدینه العلم" شمرده كه از حدیث معهود یاد شده گرفته چنانچه زرقانى در شرح آن ج 3 ص 143 گفته است. 

85- مولى جلال الدین محمد فرزند اسعد دوانى متوفاى 928، بان اشاره كرده در شرح رساله زوراء. 

86- قاضى كمال الدین حسین فرزند معین میبدى متوفاى در اوائل قرن دهم آنرا در شرح دیوان منسوب بامیر المومنین علیه السلام یاد كرده و بان احتجاج و استدلال نموده. 

87- حاج عبد الوهاب فرزند محمد بخارى متوفاى 932 در تفسیرش" الانورى" در نزد قول خداى تعالى" قل لا اسئلكم علیه اجر الا المودده فى القربى" بگو من از شما سئوال نمیكنم براى رسالتم مزدى را مگر دوستى درباره نزدیكان من یاد كرده آنرا از طریق جابر كه از ابن مغازلى نقل كرده و عده اى از فضائل آنحضرت را در پى وردیف آن آورده سپس گفته بدان اى فلانى كه این احادیث از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله درباره على كه خدا ازاو خشنود است وارد شده است 

88- حافظشیخ محمد فرزند یوسف شامى متوفاى 942یاد كرده آنرا در" سبل الهدى و الرشاد فى سیره خیر العباد" و گفته: صواب آنستكه آن حدیث حسن است چنانچه دو حافظ علائى و ابن حجر گفته اند... تا آخر. 

89- شیخ ابو الحسن على فرزند محمد فرزند عراق كنانى متوفاى 863 یاد كرده آنرا در" تنزیه الشریعه عن الاخبار الشیعه" و آنرا ردیف كرده به تصحیح حاكم و ضعیف دانستن ابن جوزى و حسن دانستن ابن حجر و علائى آنرا و ظاهر میشود از اواختیار كردن قول ابن حجر و علائى را. 

90- شهاب الدین احمد فرزند محمد فرزند ابن حجر هیتمى مكى متوفاى 974 آنرا در" الصواعق" ص 73 و در شرح همزیه بوصیرى یاد كرده در نزد قول او. 

چه بسیار آیاتیكه ظاهر شد از علوم او از حروفیكه از آن حروف هجاء الف وباء... ظاهر شود و در شرح گفته اش. و وزیر پسر عموى او در فضائل و مناقب و از خاندانیكه وزیران نیكبخت میشدند. و در شرح قولش گوید:برداشتن پرده ها یقینا باو اضافه و زیاد نشود بلكه او خورشیدى استكه بر او پرده و حجابى نیست، آنرا یاد كرده و حسن داشته دركتاب" تطهیر الجنان" حاشیه" الصواعق" ص 74 و روایت كرده آن را"الفتاوى الحدیثیه" ص 126 و آنرا حسن دانسته و در ص 197 گوید آن حدیث حسن بلكه حاكم گوید آن حدیث صحیح است. 

91- على فرزند حسام الدین مشهور بمتقى هندى متوفاى 975 یاد كرده آنرادر" اكمال جمع الجموامع سیوطى" در قسمت گفته هائى از فضائل امیر المومنین علیه السلام چنانچه در ترتیب آن" كنز الاعمال" ج 6 ص 156 میباشد. 

92- شیخ ابراهیم فرزند عبدالله وصابى یمنى شافعى یاد كرده آنرا در كتاب" الاكتفاء" در حالیكه نقل كرده از ابى نعیم در كتاب المعرفه" و از حاكم و خطیب و بان احتجاج و استدلال نموده به فضل علم على علیه السلام بدون اینكه هیچ اشكالى در سند و دلالت آن نماید. 

93- شیخ جمال الدین محمد طاهر هندى متوفاى 986 یاد كرده آنرا در" تذكره الموضوعات" و آنرا حسن دانسته و گفته كسى كه حكم بدروغ بودن آن كند قطعا غلط و اشتباه كرده است. 

94- میرزا مخدوم عباس فرزند معین الدین جرجانى سپس شیرازى متوفاى 988 یاد كرده آنرا در فصل دوم از" نواقض الروافض" و آنرا از فضائل امیر المومنین علیه السلام شمرده در حالیكه از ترمذى نقل كرده بدون هیچ اشكالى در آن. 

95- شیخ فرزند عبد الله عید روس متوفاى 990 یاد كرده آنرا در" العقد النبوى و السر المصطفوى" در حالیكه نقل از بزار و طبرانى و حاكم و عقیلى و ابن عدى و ترمذى نموده بدون ایراد و تنقیض ضعف سند آن. 

96- جمال الدین محدث عطاء الله فضل الله شیرازى متوفاى 1000 یاد كرده آنرا در كتابش" الاربعین" و آن حدیث شانزدهم از آنست و یاد كرده آنرا در مطلب اول از كتابش" تحفه الاحباء من مناقب آل العبا. 

97- ابو العصمه محمد معصوم بابا سمرقندى یاد كرده آنرا در فصل دوم از رساله"الفصول الاربعه" و احتجاج كرده بان بر كسیكه بدگوئى بابى بكر نموده بغضب كردن او فدك را و انكار كرده باین شهاده امیرالمومنین را براى فاطمه سلام الله علیها بسبب مقام علمى او كه بواسطه حدیث معهود یاد شده ثابت است. 

98- شیخ على قارى هروى حنفى متوفاى 1014 كه در كتاب" المرقاء" در شرح المشكاه یاد نموده 

99- حافظ شیخ عبد الروق فرزند تاج العارفین مناوى شافعى متوفاى 1031 یاد كرده آنرا در" فیض القدیر" شرح الجامع الصغیر و در" التیسیر" شرح الجامع الصغیر و در اولى گوید: 

پس براستیكه محمد مصطفى صلى الله علیه وآله مدینه جامعه براى معانى تمام دیاناتست و مدینه و شهر چاره اى از در ندارد. پس خبر داد كه درب آن على كه خدا او را سرفراز كند میباشد پس كسیكه راه او را پیش گیرد و برود داخل آنشهر شده و هر كس كه خطا كند واز راه او نرود راه هدایت را اشتباه رفته و خطا كرده. و بتحقیق كه شهادت با علمیت و داناتر بودن او داده است موافق و مخالف و دوست و دشمن. 

كلابادى نقل كرده كه مردى از معاویه از مسئله اى پرسیدپس گفت از على سئوال كن كه او از من داناتر است پس گفت: من جواب تو را میخواهم. گفت: واى بر تو مكروه دارى مردیرا كه رسول خدا صلى الله علیه وآله او را براى عملش عزیز میداشت. 

وبزرگان صحابه بودند كه اعتراف میكردند مقام علمى او را و عمر از اومیپرسید از آنچه كه بر او مشكل میشد.مردى آمد و از عمر سئوال كرد. پس عمر گفت: على در اینجا است از او سئوال كن پس آنمرد گفت میخواهم از توبشنوم اى امیرالمومنین گفت برخیز پاهایت را استوار نكند و نامت را از دفتر محو و نابود نماید. 

و از عمر از طرق و راه هاى صحیح رسیده كه پناه میبرد بخدا از مردمیكه على علیه السلام در بین آنها نباشد تا آنكه نگاه میداشت او را نزدخودش و نبیند مر او را چیزى از براى مشورت كردن او در مشكلى. 

و حافظ عبد الملك فرزند سلیمان نقل كرده كه گفت بعطاء گفته شد آیا هیچكس از صحابه فقیه تر و داناتر از على بود، گفت: نه بخدا سوگند. 

حرالى گوید: پشینیان و متاخرین میدانند كه فهم كتاب خدا منحصر به علم على علیه السلام است و هر كس كه نداند این را پس گمراه شده از دریكه از پشت سر اوست. خداوند پرده ها را از دلها بردارد تا محقق شود یقینى كه به برطرف شدن پرده دگرگون نمیشود. 

100- ولى یعقوب لاهورى آنرا در""رساله العقائد"" یاد كرده و در دلالت آن بر اعلمیت و افضیلت امام علیه السلام سخن گفته. 

101- شیخ احمد فرزند فضل فرزند محمد با كثیر مكى شافعى متوفاى 1047 یاد كرده آنرادر كتابش""وسیله المال فى عد مناقب الال"" در حالیكه از ابن عمر صاحب""الاستیعاب"" نقل كرده بدون هیچ اشكالى در سند و متن و دلالت آن. 

102- شیخ محمود فرزند محمد فرزند على شیخانى قادرى یاد كرده آنرا در تالیفش""الصراط السوى فى مناقب آل النبى"" در حالیكه از احمد و ترمذى بصورت ارسال مسلم و قطعى نقل كرده سپس گفته و براى همین ابن عباس میگفت كسیكه علم میخواهد پس باید از در علم بیاید و آن على است كه خدا از او خشنود است. 

103- عبد الحق دهلوى متوفاى 1052 یاد كرده آنرا در""اللمعات فى شرح المشكاه"" و حكایت كرده عده اى از حافظین، حافظین را در اطراف حدیث یاد شده و معهود از جهت نفى و اثبات و اختیار كرده آنچه را كه جمعى از متاخرین حفاظ معتقد شده اند از لحاظ ثبوت و حسن بودن آن و نیز در""مدارج النبوه"" از نامهاى رسول خدا صلى الله علیه و آله:""مدینه العلم""شمرده براى پذیرفتن حدیث معهود. 

104- سید محمد فرزند سید جلال فرزند حسن نجارى آنرا در كتابش""تذكره الابرار"" پیش یاد نمودن امیر المومنین و تصریح كرده بصحت آن. 105- الله دیا فرزند عبد الرحیم فرزند بینا حكیم چشتى عثمانى یاد كرده آن را در""سر الاقطاب"" در حالیكه احتجاج و استدلال بان نموده وآنرا ارسال مسلم و قطعى دانسته. 

105- الله دیا فرزند عبد الرحیم فرزند بینا حکیم چشتی عثمانی یاد کرده آنرا در"" سر الاقطاب""در حالیکه احتجاج و استدلال به آن نموده و آنرا ارسال مسلم و قطعی دانسته. 

106- عبد الرحمن فرزند عبد الرسول فرزند قاسم چشتى آنرا در""مرآت الاسرار"" در هنگام یاد كردن مولاى ما امیرالمومنین یاد نموده. 

107- شیخ فرزند على فرزند محمد خفرى متوفاى 1063 در كتابش""كنز البراهین الكسبیه"" نقل نموده. 

108- حافظ على احمد عزیزى شافعى متوفاى 107. یاد كرده آنرا در""السراج المنیر درشرح جامع الصغیر"" ج 2 ص 63 و حكایت كرده از استادش حسن بودن آنرا و اشاره 

نکرده بچیزى كه مخدوش و مغشوش میكند آنرا. پس گفت: از او گرفته میشود شایسته و سزاوار است براى عالم و دانا كه مردم را خبر دهد بفضیلت كسیكه فضل او شناخته شده تا آنكه علم را از او فرا گیرند. 

109- ابو الضیاء نور الدین على فرزند على شبراملسى قاهرى شافعى متوفاى 1082یاد كرده آنرا در حاشیه اش بر""المواهب اللدینه"" كه موسوم به""تیسیر المطالب السنیه بكشف اسرار المواهب اللدینه"" در شرح نامهاى پیامبر صلى الله علیه و آله در نام آنحضرت""مدینه العلم"" پس گفت و صحیح اینستكه آن حدیث حسن است چنانچه علائى و ابن حجر گویند. 

110- شیخ تاج الدین سنبهلى آنرا در""رساله اشغال نقشبندیه"" نقل كرده. 

111- شیخ ابراهیم فرزند حسن كردى كورانى شافعى متوفاى 1101 یاد كرده آنرا در""النبراس لكشف الالتباس الواقع فى الاساس"" در حالیكه نقل از بزار و طبرانى از جابر و از طریق ترمذى و حاكم از على علیه السلام بدون هیچ طعن و بدگوئى در سندش. 

112- شیخ اسماعیل فرزند سلیمان كردى بصرى یاد كرده آن را در كتابش""جلاء النظر فى شبهاى ابن حجر"" اقامه حجت و برهان كرده بان بر كسیكه نسبت خطا و اشتباه بامیرالمومنین علیه السلام درفتوا داده ابن حجر حكایت كرده آنرا در كتاب""الفتاوى الحدیثیه"" از بعضى از معاصرینش. 

113- شیخ محمد فرزند عبد الرسول برزنجى مدنى متوفاى 1103 در رساله اش""الاشاعه فى اشراط الساعه"". 

114- شیخ محمد فرزند عبد الباقى فرزند یوسف زرقانى مالكى متوفاى 1122یاد كرده آنرا در شرح""المواهب اللدنیه"" ج 3 ص 143 و آنرا حسن دانسته. 

115- شیخ سالم فرزند عبد الله فرزند سالم بصرى شافعى یاد كرده آنرا در رساله اش""الامداد بمعرفه الاستاد"" نویسنده و تالیف كننده سال 1121. 

116- میرزا محمد فرزند معتمد خان بدخشانى نقل كرده آن را در""نزل الابرار بما صح من مناقب اهل البیت الاطهار"" ص 27 در حالیكه از بزار و عقیلى و ابن عدى و طبرانى و حاكم و ابى نعیم نقل كرده و حدیث معهود نزد او صحیح است بر شرط نوشته او 

117- شیخ محمد صدر العالم در كتاب""المعارج العلى فى مناقب المرتضى"" یاد كرده آنچه را كه سیوطى در جمع الجوامع افاده نموده ازصحت حدیث پس ظاهر میشود از او اختیار او صحیح بودن آنرا مانند سیوطى. 

118- شاه ولى الله احمد فرزند عبد الرحیم دهلوى متوفاى 1176 یاد كرده آنرا در كتاب""قره العین"" در چندین موضع در حالیكه گیرنده آنست گرفتن مسلم و قطعى و آنرا از فضائل امیر المومنین علیه السلام شمرده در كتابش" ازاله الخفا 

119- شیخ محمد فرزند سالم مصرى حنفى متوفاى 1181 در حاشیه اش بر شرح جامع الصغیر عزیزى ج 2 ص 63. 

20- شیخ محمد فرزند محمد امین سندى در كتابش ""دراسات اللبیب"" چاپ شده 1284 در لاهور شمرده باب مدینه علم را از نامهاى امیرالمومنین از باب گرفتن بحدیث معهود. 

121- امیر محمد فرزنداسماعیل فرزند صلاح یمنى صنعانى متوفاى 1182 یاد كرده آنرا در" الروضه الندیه فى شرح التحقه العلویه"" و حكم كرده بصحت حدیث براى پیروى كردن بر حاكم و ابن جریر و سیوطى و گوید بعد نقل تصحیح كردن صحیح داننده گان و تحسین كردن كسانیكه آنرا حسن دانسته اند. پس براى تو ظاهر و روشن شد دعواى بطلان موضوع بودن آن و درستى قول بصحت آن چنانچه سیوطى آنرااختیار كرده و آن گفته حاكم و ابن جریر است. 

122- شیخ سلیمان جمل در كتاب""الفتوحات الاحمدیه بالمنح المحمدیه"" آنرا یاد كرده در حالیكه آنرا مسلم و مقطوع دانسته. 

123- مولى سید قمر الدین حسینى اورنگ آبادى متوفاى 1193 یاد كرده آنرا در كتاب""نور الكریمتین"" در حالیكه بان استدلال و اقامه برهان بان نموده در حالیكه پذیرنده بر اوست. 

124- شهاب الدین احمد بن عبد القادر عجیلى شافعى یكى از شعراء غدیر است كه در شعراء قرن دوازدهم خواهد آمد آنرا یاد كرده در كتابش""ذخیره المال فى شرح عقد اللال"" در چندین موضع مانند یاد كردن حدیث ثابت صحیح كه مورد قبول اوست. 

125- شیخ محمد بن على صبان متوفاى 1205 یاد كرده آنرا در كتاب""اسعاف الراغبین"" ص 156- حاشیه نور الابصار كه نقل كرده از بزار و طبرانى و حاكم و عقیلى و ابن عدى ترمذى و صواب دانسته قول كسى را كه آنرا حسن دانسته خلافا بكسیكه آنرا صحیح یا موضوع و مجعول دانسته است. 

126- شیخ مبین بن محب الله سهالوى متوفاى 1325 استدلال و احتجاج كرده بان علم امام علیه السلام را در كتابش""وسیله النجاه"" سپس گفته این حدیث صحیح است بر عقیده حاكم و ابن حجر گوید: حسن است و یاد نكرده چیزیرا از سخنانیكه ایراد در آن باشد كه اشاره بفساد و بطلان آن باشد. 

127- قاضى ثناء الله پانى پتى متوفاى 1225 یاد كرده آنرا در چندین موضع از كتابش""السیف المسلول"" ویاد كرده صحیح دانستن حاكم آنرا و تضعیف كسیكه آنرا ضعیف دانسته و اختیار ابن حجر حسن بودن آنرا سپس گفته چیزیكه معنایش این است: كه صواب آنستكه ابن حجر اختیار كرده براى نگرش بسند آن. و اما از جهت تامل و اندیشه به بسیارى از شواهد پس امكان دارد كه ما حكم بصحت آن كنیم 1280. 

128- عبد العزیز بن ولى الله دهلوى یاد كرده آنرا در سئوالیكه از او شده و در رساله ایكه آنرا در عقاید پدرش شاه ولى الله نوشته است. 

129- شیخ جواد ساباط بن ابراهیم ساباطى حنفى یاد كرده آنرا در كتاب""البراهین الساباطیه"". 

130- عمر بن احمد طرپوتى حنفى در كتاب""عصیده الشهده فى شرح قصیده البرده"" گوید در شرح قول او: 

فان النبین فى خلق وفى خلق و لم یدانوه فى علم و لا كرم

برتر از پیامبران بود در خلقت و در اخلاق و آنان نزدیك او نباشند نه در علم و نه در كرم. 

بدانكه بیان علم آنحضرت ثابت است بقول خداى تعالى. و تعلیم كرد تو راچیزیكه نبودى كه بتوانى و بقول پیامبر صلى الله علیه و آله منم شهر علم تا آخر حدیث و غیر آینها. 

131- قاضى محمد بن على شوگانى صنعانى متوفاى 1250 یاد كرده آنرا در""الفوائد الجموعه فى الاحادیث الموضوعه"" و آنرا حسن دانسته است. 

132- محمد رشید الدین خان دهلوى در""ایضاح لطافه المقال"". 

133- جمال الدین ابو عبد الله محمد بن عبد العلى قرشى معروف میرزا حسن على لكهنوى آنرا از مناقب امیر المومنین علیه السلام در""تفریح الاحباب بمناقب الال و الاصحاب"" شمرده و اختیار كرده حسن بودن آنرا. 

134- نور الدین اسماعیل بن سلیمان یاد كرده آنرا در""الدر الیتیم"" نقل كرده از ابى نعیم و حاكم و خطیب بدون این كه طعنى در آن باشد. 

135- ولى الله بن حبیب الله بن محب الله بن ملا احمد عبد الحق سهاوى لكهنوى متوفاى 1270- آنرا از مناقب امیر المومنین علیه السلام شمرده در كتابش""مراه المومنین"" سپس گفته چیزیكه معنایش اینست و آنچه كه زیاد كردند بر آن دربعضى از روایات از مناقب صحابه موضوع و افتراء است بنابر آنچه كه در صواعق است. 

136- شهاب الدین سید محمود بن عبد الله آلوسى بغدادى متوفاى 1270 ه در تفسیرش""روح المعانى"" على علیه السلام را باب مدینه علم مینامد در موقع بحث و كاوش از دیدن لوح در ج 27 ص 3- ازطبعه منیریه. 

137- شیخ سلیمان بن ابراهیم حسینى بلخى قندوزى متوفاى 1293 یاد كرده آنرا به راه هاى بسیارى در""ینابیع الموده"" ص 419 و 400 و 73 و 72 و 65 نقل كرده از جمعى از حافظین حدیث و بزرگانیكه منتهى میشود اسنادشان به امیر المومنین علیه السلام و ابن عباس، و جابر بن عبد الله، و حذیفه بن یمان، و حسن بن على، و ابن مسعود،و انس بن مالك، و عبد الله بن عمر. 

138- شیخ سلامه الله بدایونى نامیده است امیر المومنین علیه السلام را در كتابش""معركه الاراء"" بباب مدینه علم براى گرفتن بمضمون حدیث. 

139- سید احمد زینى دحلان مكى شافعى متوفاى 1304 در""الفتوحات الاسلامیه"" ج 2 ص 51. 

140- مولوى حسن الزمان یاد كرده آنرا در""القول المستحسن فى فخر الحسن"" و آنرا از احادیث مشهور صحیح شمرده و گوید: آنرا جماعتى از پیشوایان حدیث صحیح دانسته و از آنها شمرده ابن معین و خطیب و ابن جریره و حاكم و فیروز آبادى را در نقد الصحیح سپس گوید و اكتفا كرده بر حسن دانستن علائى و زركشى و ابن حجر در اقوام دیگرى براى رد كردن بر ابن جوزى. 

141- شیخ على بن سلیمان مغربى مالكى شاذلى یاد كرده آنرا در كتابش""نفع قوت المغتدى على صحیح ترمذى"". 

142- شیخ عبد الغنى افندى غنیمى حكایت كرده از آن سلیم محمد افندى در""قره الاعیان"" مطبوع در قسطنطیه سنه 1297. 

143- شیخ محمد حبیب الله بن عبد الله یوسفى مدنى شنقیطى مصرى در""كفایه الطالب لمناقب على بن ابیطالب"" ص 48 

یافت میشود كلمات بسیارى از این گروه بزرگان در اطراف حدیث در جزء خامس از""عقبات الانوار"" آقاى بزرگ ما حجه الاسلام مجاهد بزرگوار سید میر حامد حسین موسوى لكهنوى متوفاى 1306 



صحت حدیث 

تصریح كرده است چندین نفر از گروه بزرگان بصحت حدیث از جهت سندو در اینجا جمعى از ایشان ظاهر میشوداختیار صحت آن و بسیارى از این گروه آنرا حسن میدانند و تصریح میكنند بفساد و بطلان طعن زدن در آنرا و بطلان قول كسیكه آنرا تضعیف كرده و از كسانیكه آنرا صحیح دانسته اند افراد زیر است: 

1- حافظ ابو زكریا یحى بن معین بغدادى متوفاى 233 تصریح كرده بر صحت آن چنانچه خطیب و ابو الحجاج مزى و ابن حجر و غیر ایشان یاد كرده اند. 

2- ابو جعفر محمد بن جریر طبرى متوفاى 310 آنرا در""تهذیب الاثار"" صحیح دانسته. 

3- ابو عبد الله حاكم نیشابورى متوفاى 405 در مستدرك آنرا صحیح دانسته. 

4- حافظ خطیب بغدادى متوفاى 463 شمرده است آنرا از كسانیكه مولوى حسن زمان آنرا صحیح دانسته در قول مستحسن. 

5- حافظ ابومحمد حسن سمرقندى متوفاى 491 در""بحر الاسانید"" 

6- مجد الدین فیروزآبادى متوفاى 816 در نقد الصحیح آنرا صحیح دانسته. 

7- حافظ جلال الدین سیوطى متوفاى 911 در جمع الجوامع آنرا صحیح دانسته چنانچه گذشت. 

8- سید محمد بخارى در""تذكره الابرار"" تصریح كرده بر صحت آن 0 

9- امیر محمد یمانى صنعانى متوفاى 1182 تصریح كرده به صحت آن در""الروضه الندیه"". 

10- مولوى حسن زمان آنرا از مشهور صحیح شمرده در قول مستحسن و او از كسانیست كه ظاهر میشود از آن صحت آن. 

11- ابو سالم محمد بن طلحه قرشى متوفاى 652. 

12- ابو المظفر یوسف بن قزاوغلى متوفاى 654. 

13- حافظ صلاح الدین علائى متوفاى 761. 

14- شمس الدین محمد جزرى متوفاى 833. 

15- شمس الدین محمد سخاوى متوفاى 902. 

16- فضل الله بن روزبهان شیرازى. 

17- متقى هندى على بن حسام الدین متوفاى 975. 

18- میرزا محمد بدخشانى. 

19- میزرا محمد صدرالعالم. 

20- ثناء الله پانى پتى هندى.



لفظ حدیث 

1- از حرث و عاصم از على علیه السلام.. از پیامبر كه فرمود خداوند آفرید مرا و على را از درختى من اصل و ریشه آن درختم و على شاخه آن و حسن و حسین میوه آن و شیعه برگ آنست. پس آیا بیرون نمیاید از پاك مگر پاك، 

و انا مدینه العلم و على بابها فمن اراد المدینه فلیاتها من بابها. 

و من شهر علمم و على دروازه آنست پس كسیكه قصد آن شهر را نماید باید از دروازه آن وارد شود. 

و در لفظ حذیفه از على علیه السلام: 

انا مدینه العلم و على بابها و لا توتى البیوت الا من ابوابها: 

منم شهر علم و تو دروازه آنى و نیایند بخانه ها مگر از درهاى آن. 

و در لفظ دیگرى براى آنحضرت علیه السلام: 

انا مدینه العلم و انت بابها كذب من زعم انه یصل الى المدینه الا من قبل الباب. 

من شهر علمم و تو دروازه آنى، دروغ گوید كسیكه خیال كند كه میرسد بشهر مگر از طرف دروازه. 

و در عبارتى كه براى آنحضرت علیه السلام است: 

انا مدینه العلم و انت بابها، كذب من زعم انه یدخل المدینه بغیر الباب قال الله عز و جل: و اتوا البیوت من ابوابها. 

منم شهر علم و تو دروازه آنشهرى دروغ گوید كسیكه گمان كند كه او داخل میشود شهر را از غیر در خداوند عز و جل فرماید: بیائید خانه ها را از درهاى آن. 

از ابن عباس: 

انا مدینه العلم و على بابها فمن اراد العلم فیات بابه""الباب"". 

من شهر علم هستم و على دروازه آنست پس كسیكه قصد علم دارد پس بیاید از در وارد شود. 

و در عبارتى از سعید بن جبیر از ابن عباس است كه فرمودند: 

یا على انا مدینه العلم و انت بابها و لن توتى المدینه الا من قبل الباب. 

اى على من شهر علم هستم و تو دروازه آنشهرى و هرگز وارد شهر نشوید مگر از جانب در. 

از جابر بن عبد الله گوید: شنیدم كه رسول خدا صلى الله علیه و آله در روزحدیبیه در حالیكه دست على علیه السلام را گرفته میفرمود: 

هذا امیر البرره و قاتل الفجره منصور من نصره مخذول من خذله ثم مد بها صوته فقال: انا مدینه العلم و على بابها فمن اراد البیت فلیات الباب. 

این امام و رهبرنیكان و كشنده تبه كاران است یارى شود كسى كه او را یارى كند و خوار شود كسیكه او را رها كند. آنگاه صداى خود را كشید و فریاد كرد: من شهر علم هستم و على دروازه آنشهر است پس كسیكه قصد خانه كند پس از در آید. 

و در عبارت دیگرست از او: من شهر علم و على دروازه آنشهر است پس كسیكه قصد علم نماید پس از در آن وارد شود. 

و در اینجا احادیث دیگریست كه بزرگان قوم در تالیفات ارزنده خود نقل كرده اند كه تقویت میكند صحت این حدیث را كه از آنهاست 

1- انا دار الحكمه و على بابها. من خانه حكمتم و على درب آنست. 

2- انادار العلم و على بابها: من خانه علمم و على در آنست. 

3- انا میزان العلم و على كفتاه: من ترازوى علمم و على دو كفه آنست. 

4- انا میزان الحكمه و على لسانه: من ترازوى حكمتم و على زبان یعنى شاهین آنست. 

5- انا المدینه و انت الباب و لا یوتى المدینه الا من بابها من شهرم و تو دروازه و وارد شهر نشوند مگر از طرف درب آن. 

6- فى حدیث: فهو باب""مدینه"" علمى در حدیثى آمده كه او دروازه شهرعلم منست. 

7- على اخى و منى و انا من على فهو باب علمى و وصیى برادر من است و از منست و من از على هستم پس او درب علم من و وصى منست. 

8- على باب علمى و مبین لامتى ما ارسلت به من بعدى: على دروازه علم من و بیان كننده براى امت من است آنچه را كه فرستاده بان شدم از بعد من. 

9- انت باب علمى: تو دروازه علم منى فرمود پیامبر صلى الله علیه و آله این را بعلى علیه السلام در حدیثیكه خرگوشى و ابو نعیم و دیلمى و خوارزمى و ابو العلاء همدانى و ابو حامد صالحات و ابو عبد الله گنجى و سید شهاب الدین صاحب توضیح الدلائل و قندوزى نقل كرده اند. 

10- یا ام سلمه اشهدى و اسمعى هذا على امیر المومنین و سید المسلمین و عیبه علمى""وعاء علمى"" و باب الذى اوتى منه اى ام سلمه گواهى بده و بشنو این على امیر مومنان و آقاى مسلمانان و كانون علم من""و ظرف علم من"" و دروازه جنانیستكه از آن وارد میشوند. 

ابو نعیم و خوارزمى درمناقب نقل كرده و رافعى در تدوین و گنجى در مناقب و حموى در فرائد السمطین و حسام الدین محلى و شهاب الدین در توضیح الرلائل و شیخ محمد حنفى در شرح جامع صغیر و گفت در حاشیه شرح عزیزى ج 2 ص 417 حدیث عیبه یعنى ظرف علم من است كه نگهدار آنست زیرا كه آن شهر علم است و براى این تمام اصحاب محتاج باو بودند در مشكلات و براى این معاویه در حادثه جنگ صفین از مشكلات از او پرسید پس جواب میداد باو پس جماعت او باو گفتند. براى چى جواب دشمن ما را میدهى: پس میفرمود: آیا كفایت نمیكند شما را كه او نیازمند بماست.و واقع شد براى او مشكلاتى با عمر پس گفت خدا مرا باقى نگذارد تا اینكه اگر درك كنم مردمى را كه در میانشان ابو الحسن نباشد یا چنانچه گفت پس خواست از خدا كه بعد از على علیه السلام زنده نماند سپس یاد كرد قضایائى كه از آنها حدیث سیلى و حدیث آنكه عمر فرمان داد زن بدكاریرا كه حامله و آبستن بود سنگسار كنند""تمامش خواهد آمد"" پس عمر گفت لو لا على لهللك عمر اگر على نبود هر آینه عمر هلاك شده بود. 

و مناودى گوید: در""فیض القدیر"" ج 4 ص 356: على عیبه علمى، على علیه السلام ظرف كانون عم منست. یعنى: محل گمان روشن گوئى من و خاصه من و محل سر منست و معدن تفاس منست.و عیبه ظرفیت كه مردم نفائس و اشیاء ارزنده خود را در آن حفظ میكند 

ابن درید گوید: و این از سخنان موجزیستكه سبقت نگرفته مثل زدنى بان در قصد كردن اختصاص او بامور باطنى او كه غیر او كسى بر آن مطلع نشده است و این نهایت در مدح على علیه السلام است و دلهاى دشمنانش پر بوده بر اعتقاد بزرگداشت و احترام او. 

و در شرح قصیده همزیه است كه معاویه میفرستاد خدمت على علیه السلام و از مشكلات میپرسید و پاسخ میگرفت پس یكى از پسرانش گفت بدشمنت پاسخ میدهى گفت: آیا كافى نیست ما را كه دشمن محتاج بماست و از ما میپرسد. 

11- انا مدینه الفقه و على بابها: من شهر فقه هستم و على دروازه آنشهر است، ابو المظفر سبط بن جوزى در تذكره ص 29 گوید و ابن بطه عكبرى نقل كرده باسنادش از سلمه بن كهیل از عبد الرحمن از على و ابو الحسن على بن محمد مشهور بابن عراق در تنزیه الشریعه. مادامیكه زنده باشى روزگار بتو شگفتى نشان دهد 

متحیرم كه چه بگویم:درباره روشنفكرى كه خود را فقیهى از فقهاء اسلامى حساب میكند و این احادیث و مانند آن تمامى از صحیح ها و اخبار حسن یاد شده در جزو سوم ص 100- 95 و آن چه ما در اینجا و آنجا مقدم داشتیم از سخنان صحابه و از اجماع تمام امت اسلامیه بر وارث بودن امیرالمومنین علیه السلام علم پیامبربزرگ صلى الله علیه و آله را. پس اوصرف نظر میكند از این نصهاى صریحه و میبیند در میان امت از صحابه و حتى تا امروز كسى را كه او اعلم و داناتراز امیرالمومنین علیه السلام باشد. 

در تعجبم كه چه بگویم: درباره مردیكه كتابى تالیف میكند از مطالب كهنه و پوسیده ننگین و شرم آور و نام آنرا" الوشیعه" میگذارد بدون توجه بعاقبت بد آن و بدون وحشت از ظاهر شدن زبان آن بلكه نزد خویشان و هم مسلكانش خرم و مسرور است بر رد كردن شیعیان و نمیداند احمق كه فاسد كرد خوشنامى آنها را و سیاه كرده چهره تاریخ ایشانرا باین بدگوئى و افتراء بنام و شیعه بدون احساس باینكه كاوش گر كنجكاو بزودى پرده از دروغگوئى هاو تهمتهاى او بر میدارد و داغ بدنامى و ننگ بر آن گذارده و رسوا مینماید. 

او گوید: عمر فقیه ترین صحابه و داناترین اصحاب بود در زمانش بنابر اطلاق و جدا اعرف فقیهان بود بموارد حدیث و قران كریم در تمام مدت عمرش در همه كارها عمل بكتاب و سنت میكرد ومیشناخت موارد سنت را و میفهمید معانى قرآن را""ن ط"" این چهار جمله را ما جمع آورى كردیم و پیدا نمودیم از یاوه سرائى هاى عنوان شده بنام""الخلافه الراشده از صحیفه و ن- ه س"" و ما منكر نیستم فقه و علم عمر بن خطاب را چونكه شان هر مسلمانیكه همزمان با پیامبر بزرگ اسلام باشد و معاشرت با او نموده باشد اگر دلالى و واسطه گرى در بازار غافل و مشغولش نكرده باشد این است كه دانا و فقیه باشد و ما دوست داریم كه او را معرفى نمائیم اگر مجال داشتیم بانچه كه آنمردك توصیف او را نموده بعد از آنكه در بین مردم بخلافه راشده معروف شده. و از حاملین این بار سنگین جز آنكه آنچه را كه من حفظ كردم از متون كتابها و تواریخ متفق با این ادعاء باطل نیست. 

و تاریخ صحیح ما را متوجه میكند به قسمت زیادیكه این مردك صورت خود را از آن گرداننده است و دور میدارد ما را از خیال آن دور داشتن مشرق و مغرب و میرساند بگوش ماسخن خود خلیفه را از پشت پرده نازكى كه. 

" كل الناس افقه من عمر حتى رباب الحجال " 

""همه مردم داناتر ازعمرند حتى زنان پرده نشین"" 

پس ما پیش كش میكنیم به كنجكاوان و كاوش گران حقیقت آثاریرا كه میشناساند راه راست را و پرده برمیدارد از ظهورحال.


درباره وبلاگ

اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

مدیر وبلاگ : سلمان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :