تبلیغات
مداحسرا _ بزرگترین پایگاه مداحی - زندگینامه 17 شهید شاخص دكتر سید محمد حسینی بهشتی (5)
 
مداحسرا _ بزرگترین پایگاه مداحی
اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

آیت الله دكتر سید محمد حسینی بهشتی

 

رئیس دیوان عالی كشور:
در دوم آبان 1307 در شهر اصفهان در محلة لومبان متولد شدم . منطقة زندگی ما یك منطقة قدیمی از مناطق بسیار قدیمی شهر است . خانواده من یك خانواده روحانی است .تحصیلاتم را در یك مكتب خانه در سن چهارده سالگی آغاز كردم . خیلی سریع خواندن و نوشتن و خواندن قران را یاد گرقتم . تااینكه قرار شد به دبستان بروم ، دبستان دولتی ثروت در آن موقع كه بعدها بنام 15 بهمن نامیده شد . وقتی آنجا رفتم از من امتحان ورودی گرفتند و گفتند كه : باید به كلاس ششم برود ، ولی از نظر سن نمی تواند . بنابراین در كلاس چهارم پذیرفته شدم و تحصیلات دبستانی را در همانجا به پایان رساندم . در آن سال در امتحان ششم ابتدائی شهر نفر دوم شدم . از آنجا به دبیرستان سعدی رفتم . سال اول و دوم را در دبیرستان گذراندم و اوائل سال دوم بود كه حوادث شهریور 20 پیش آمد .

 با حوادث 20 شهریور علاقه و شوری در نوجوانها برای یاد گیری معارف اسلامی بوجود آمده بود . در سال 1321 تحصیالات دبیرستان را رها كردم و به مدرسه صدر اصفهان رفتم و برای ادامه تحصیل ، چون در این فاصله یك مقدار خوانده بودم . از سال 1321 تا 1325 در اصفهان تحصیلات عرب ، منطق ، كلام و سطوح فقه و اصول را با سرعت خواندم كه این سرعت و پیشرفت موجب شده بود كه حوزة آنها با لطف فراوانی با من برخورد كند . و چون پدر و مادرم مرحوم حاج میر محّمد صادق مدرّس خاتون آبادی از علمای برجسته ای بود و من یكساله بودم كه او فوت شد و این تداعی میكرد در ذهن اساتید من كه شاگردهای او بودند به اینكه این می تواند یادگاری باشد از آن استادشان .

 در طی این مدت تدریس هم می كردم . در سال 1324 از پدر و مادرم خواستم كه اجازه بدهند در یك حجره ای كه در مدرسه داشتم ، شبها هم در آنجا بمانم و به تمام معنا طلبه شبانه روزی باشم . از یك نظر هم فاصله منزل تا مدرسه 4 ـ 5 كیلومتر میشد و هر روز رقت و آمد مقداری از بین می رفت و هم بیشتر به كارهایم میرسیدم و هم در خانه ای كه بودیم پر جمعیت بود و من اتاق تنها نداشتم و نمی توانستم به كارهایم بپردازم . البته من در آن موقع فقط یك خواهر داشتم ولی با عموها و مادر بزرگ همه در یك خانه زندگی می كردیم ، به این ترتیب خانة ما شلوغ بود و اتاق كم . سال 1324 و 1325 را در مدرسه گذراندم و اواخر دورة سطح بود كه تصمیم گرفتم برای ادامة تحصیل به قم بروم . این را بگویم كه در دبیرستان در سال اول و دوم زبان خارجی ما فرانسه بود و در آن دو سال فرانسه خوانده بودم . ولی در محیط اجتماعی آن روز آموزش انگلیسی بیشتر بود و در سال آخر كه در اصفهان بودم تصمیم گرفتم یكدوره زبان انگلیسی یاد بگیرم . یك دورة كامل ‹‹ ریدر ›› خواندم پیش یكی از منصوبین و آشنایانمان كه او زبان انگلیسی را میدانست ، و با انگلیسی آشنا شدم .


در سال 1325 به قم آمدم . حدود شش ماه در قم بقیه سطح ، مكاسب و كفایه را تكمیل كردم و از اول 1326 درس خارج را شروع كردیم . درس خارج فقه و اصول نزد استاد عزیزمان مرحوم آیت الله محقق داماد میرفتم و همچنین درس استاد و مربی بزرگوارم و رهبرمان امام خمینی و بعد درس آیت الله بروجردی ، مقداری درس مرحوم آیت الله سید محمد تقی خوانساری و مقداری خیلی كمی هم درس مرحوم آیت الله حجت كوه كمری .
در آن شش ماهی كه بقیه سطح را میخواندم كفایه را هم مقداری پیش آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری یزدی خواندم و مكاسب و مقداری از كفایه كه پیش آیت الله داماد می خواندم كه بعد همان را به خارج تبدیل كردیم . در اصفهان منظومه منطق و كلام را خوانده بودم و در قم ادامه این قطع شد و چون استاد فلسفه در آن موقع كم بود ، یكسره بیشتر به فقه و اصول و مطالعات گوناگون می پرداختم و تدریس .
معمولاً در حوزه ها طلبه هائیكه بتوانند تدریس كنند ، هم تحصیل می كنند و هم تدریس می كنند و من ، هم در اصفهان تدریس می كردم و هم قم .


به قم كه آمدم به مدرسه حجتیه رفتم . مدرسه ای بود كه مرحوم آیت الله حجت ، تازه بنیان گذاری كرده بودند. از سال 1325 در قم بودم و این درسها را می خواندم . در آن سالهایی بود كه استادمان آیت الله طباطبائی از تبریز به قم آمده بودند . در سال 1327 به فكر افتادم كه تحقیقات جدید را ادامه بدهم بنابراین با گرفتن دیپلم ادبی بصورت متفرقه و آمدن به دانشكده معقول و منقول آن موقع كه حالا الهیات و معارف اسلامی نام دارد ، دورة لیسانس را آنجا گذراندم . در فاصلة 27 تا 30 ، و سال سوم را به تهران آمدم و سال آخردانشكده را برای اینكه بیشتر از درسهای جدید استفاده كنم و هم زبا انگلیسی را اینجا كاملتر كنم و با یك استاد خارجی كه مسلط تر باشد یك مقداربیش ببرم در سال 1329 و 1330 اینجا ، در تهران بودم و برای تأمین هزینه ام تدریس می كردم و خود كفا بودم ، خودم كار می كردم و تحصیل می كردم . سال 1330 لیسانس شدم و برای ادامه تحصیل به قم برگشتم ضمناً برای تدریس در دبیرستانها ، به عنوان دبیر دبیرستان انگلیسی در دبیرستان حكیم نظامی قم مشغول تدریس شدم و آن موقع ها بطور متوسط روزی سه ساعت كافی بود كه صرف تدریس كنیم و بقیه وقت را صرف تحصیل می كردم . از سال 1330 تا 1335 بیشتر به كار فلسفی پرداختم و به درس استاد علامه طباطبائی به درس اسفار و شفاء ایشان میرفتم . اسفار ملا صدرا و شفاء ابن سینا و همچنین شبهای پنجشنبه و جمعه با عده ای از برادران ، مرحوم استاد مطهری و آیت الله منتظری و عده دیگری جلسه بحث گرم و پور شور و سازنده ای داشتیم .

 5 سال طول كشید كه ماحصل آن بصورت متن كتاب روش رئالیسم تنظیم و منتشر شد . در طول این سالها فعالیتهای تبیلغاتی و اجتماعی داشتیم . در سال 1326 یعنی یك سال بعد از ورود به قم با مرحوم آقای مطهری و آقای منتظری و عده ای از برادران حدود هیجده نفر ، برنامه ای تنظیم كردیم كه برویم به دورترین روستاها برای تبلیغ و دو سال این برنامه را انجام دادیم . در ماه رمضان كه گرم بود با هزینة خودمان می رفتیم برای تبلیغ ، البته خودمان پول نداشتیم ، مرحوم آیت الله بروجردی ، توسط امام خمینی ، آنموقع با ایشان بودند نفری صد تومان در سال 26 و نفری صدو روستایی كه میرویم مجبور نباشیم مزاحم یك روستایی بعنوان مهمان او باشیم و خرج خوراكمان را در آن یك ماه خودمان بدهیم و برای كرایه رفت و آمد و هزینةزندگی یكماه ، خرج سفر را با خودمان می بردیم . فعالیتهای دیگری هم در داخل حوزه داشتیم و اینها مفصل است و نمی خواهم در یك مقاله فعلاً گفته شود.


در سال 1329 و 1330 كه تهران بودم ، مقارن بود با اوج مبارزات سیاسی اجتماعی نهضت ملی نفت به رهبری مرحوم آیت الله كاشانی و مرحوم دكتر مصدق و بصورت یك جوان معمم مشتاق در تظاهرات و اجتماعات و میتینگها شركت می كردم . در سال 1331 در جریان 30 تیر ، آنموقع تابستان به اصفهان رفته بودم و در اعتصابات 26 تا 30 تیر فعالیت داشتم و شاید اولین و یا دومین سخنرانی اعتصاب كه در ساختمان تلگراف خانه بود را به عهده من گذاشتند .


یادم هست كه مقایسه می كردم كار ملت ایران را در رابطه با نفت و استعمار انگلیس با كار ملت مصر و جمال عبدالناصر و مسئلة كانال سوئز و انگلیس و فرانسه و اینها در آن موقع ، موضوع سخنرانی این بود . اخطاری بود به قوام السلطنه و شاه و اینكه ملت ایران نمی تواند ببیند نهضت ملی شان مطامع استعمارگران باشد . به هر حال بعد از كودتای 28 مرداد در یك جمع بندی به این نتیجه رسیدیم كه در آن نهضت ما كادرهای ساخته شده كم داشتیم ، باز این مسئله مفصل است .بنابراین تصمیم گرفتیم كه یك حركت فرهنگی ایجاد كنیم و در زیر پوشش آن كادر بسازیم. و تصمیم گرفتیم كه این حركت اصیل ، اسلامی باشد و پیشرفته باشد و زمینه ای بر ساخت جوانها .


دبیرستانی به نام دین و دانش در قم تأسیس كردیم با همكاری دوستان ، كه مسئولیت اداره اش به عهدة دوستان من بود در سال 1333 تأسیس شد . تا سال 1342 كه در قم بودم همچنان مسئولیت اداره آن را بر عهده داشتم و در ضمن در حوزه هم تدریس می كردم و یك حركت فرهنگی نو هم در حوزه بوجود آوردیم و رابطه ای هم با جوانهای دانشگاهی برقرار كردیم .پیوند میان دانشجوهای دانشگاهی برقرار كردیم . پیوند میان دانشجو و طلبه و روحانی را پیوندی مبارك یافتیم و معتقد بودیم كه این دو قشر آگاه و متعهد باید همیشه دوشادوش یكدیگر حركت كنند ، برپایه اسلام اصیل و خالص و در ضمن ، آن زمانها ، فعالیتهای نوشتنی هم در حوزه شروع شده بود ، مكتب اسلام ، مكتب تشیع ، اینها آغاز حركتهائی بود كه برای نوشته هایی با زبان نوو برای نسل نو ، اما با اندیشة عمیق و اصیل اسلامی و در پاسخ به این سئوالات این نسل مختصری در مكتب اسلام و بعد بیشتر در مكتب تشیع همكاری می كردم . و بعد در سالهای 1335 تا 1338 دورة دكترای فلسفه و معقول را در دانشكدة الهیات گذراندم ، در حالی كه در قم بودم و برای درسهاو كارها به تهران می آمدم . در همان سال 1338 جلسات گفتار ما در تهران شروع شد . این جلسات برای رساندن پیام اسلام بود به نسل جستجوگر با شیوة جدید ، در هر ماهی در كوچة قائن در یك منزل بزرگی بود و جلسه تشكیل می شد . و در هر ماه یكنفر صحبت می كرد و سخنرانی می كرد و موضوع سخنرانی قبلاً تعیین می شد كه در مورد سخنرانی مطالعه بشود . و نوار از آنها گرفته می شد و این نوارها را پیاده می كردند و بصورت جزوه و بعد كتاب منتشر می كردند كه از عمده آنها بصورت سه جلد ‹‹ كتاب گفتار ماه ›› و یك جلد بنام ‹‹ گفتار عاشورا ›› منتشر شد . در این جلسات هم باز مرحوم آیت الله مطهری و آیت الله طالقانی و آقایان دیگر شركت داشتند و جلسات پایه ای خوبی بود و در حقیقت گامی بود در راه كاری از قبیل آنچه بعدها در حسینیه ارشاد انجام گرفت و رشد پیدا كرد .
در سال 1339 ما سخت به فكر سامان دادن به حوزة علمیه قم افتادیم و مدرسین حوزه جلسات متعددی داشتند برای برنامه ریزی نظم حوزه و سازمان دهی به حوزه ، در دو تا از این جلسات بنده هم شركت داشتم . كار ما در یكی از این جلسات به ثمر رسید و در این جلسه آقای ربانی شیرازی و مرحوم آقای شهید سعیدی و خیلی دیگر از برادران شركت داشتند ، آقای مشگینی و خیلی های دیگر . و ما در یك برنامه ای در طول یك مدتی توانستیم یك طرح و برنامه تحصیلات علوم اسلامی در حوزه تهیه كنیم در هفده سال و این پایه ای شد برای تشكیل مدارس نمونه ای كه نمونه معروفترش مدرسه حقانیه ، یا مدرسه منتظریه ، بنام مهدی منتظر سلام الله علیه است ولی بنام حقانی كه سازنده آن ساختمان است . مردی است كه واقعاً عشق و علاقه و سرمایه و همه چیزش را روی ساختن این ساختمان گذاشت . خداوند او را به پاداش خیر مأجور بدارد ، بنام او معروف شد . مدرسه حقانی تأسیس شد و این برنامه در آنجا اجرا شد و در این مدارس باز مقداری از وقت می گذاشت و صرف می شد . در سال 1341 كه انقلاب اسلامی با رهبری امام و رهبری روحانیت و شركت فعال روحانیت نقطه عطفی در تلاشهای انقلابی مسلمانان ایران بوجود آورده بود ، در این جریان ها حضور داشتم تا اینكه در همان سالها ما در قم به مناسبت تقویت پیوند دانش آموزان و فرهنگی و دانشجو و طلبه به ایجاد كانون دانش آموزان قم دست زدیم و مسئولیت مستقیم این كار را برادر و همكار و دوست عزیزم شهید دكتر مفتح بدست گرفتند . بسیار جلسات جالبی بود ، در هر هفته یكی از ما سخنرانی می كردیم و دوستانی از تهران می آمدند ، گاهی مرحوم مطهری و گاهی دیگران ، مدرسین قم می آمدند و در یك مسجد و در یك جلسة طلبه و دانش آموز و دانشجوو فرهنگی همه دور هم می نشستند و این در حقیقت نمونة دیگری بود از تلاش برای پیوند دانشجو و روحانی و این بار در رابطه با مبارزات و در رابطه با رشد دادن و گسترش دادن به فرهنگ مبارزه و اسلام . این تلاشها و كوششها بر رژیم گران آمد و در زمستان سال 42 من را ناچار كردند كه از قم خارج بشوم و به تهران بیایم . سال 42 به تهران آمدم و در ادامة كارها با گروههای مبارز از نزدیك رابطه برقرار كردیم . با جمعیت هیئاتهای موتلفه رابطة فعال و سازمان یافته ای داشتیم و در همین جمعیتها بود كه به پیشنهاد شورای مركزی اینها ، امام یك گروه چهار نفری به عنوان شورای فقهی و سیاسی این جمعیتها تعیین كردند . ( مرحوم آقای مطهری ، بنده ، آقای انواری و آقای مولایی ) این فعالیتها ادامه داشت . در همان سالها بفكر این افتادیم كه با دوستان این كتابها و برنامة تعلیمات دینی مدارس را كه اماكنی برای تغییراش فراهم آمده بود تغییر بدهیم . دور از دخالت دستگاههای جهنمی رژیم ، در جلسلتی توانستیم این كار را پایه گذاری كنیم و پایة برنامة جدید و كتابهای جدید تعلیمات دینی را با آقای دكتر باهنر و آقای دكتر غفوری و آقای برقعی و بعضی از دوستان ، آقای رضی شیرازی كه مدت كمی با ما همكاری داشتند و بعضی دیگر مانند مرحوم آقای روزبه كه خیلی نقش مؤثری داشتند ، با همكاری اینها پایه های این برنامه فراهم شد . مقداری از كارهایی را كه فراموش كردم بگویم ، سال 1341 اگر اشتباه نكرده باشم، 41 یا اوایل 42 ، در یك جشن مبعث كه دانشجویان دانشگاه تهران در امیرآباد در سالن غذاخوری برگزار كرده بودند ، دعوت كردن كه من در آن روز مبعث سخنرانی كنم . در این سخنرانی موضوعی را من مطرح كردم به عنوان : ‹‹ مبارزه با تحریف یكی از هدفهای بعثت است ›› و در این سخنرانی طرح یك كار تحقیقاتی اسلامی را ارائه كردم كه آن سخنرانی بعدها در مكتب تشییع چاپ شد مرحوم حنیف نژاد و چند تای دیگر از دانشجویان كه برای این دعوت به قم آمده بودند و عدة دیگر از طلاب جوان كه باز آنجا بودند ، اینها اصرار كردند كه این كار تحقیقاتی آغاز بشود . در پاییز همان سال ما كار تحقیقاتی را آغاز كردیم و با شركت عده ای از فضلا در زمینة حكومت در اسلام ، ما همواره به مسئلة سامان دادن و اندیشة حكومت اسلامی و مشخص كردن نظام اسلامی علاقه مند بودیم و این را بصورت یك كار تحقیقاتی آغاز كردیم . این كارهای مختلف بود كه به حكومت گران آمد و من را ناچار كردند به تهران بیایم و در تهران آن همكاری را با قم ادامه می دادیم . بعد از چند ماه فشار دستگاه كم شد ، باز گاهی آمدوشد می كردیم و هم برای مدرسة حقانی و هم برای همین جلسات حكومت در اسلام كه البته بعدها ساواك اینها را گرفت و دوستان ما را تارومار كرد .
در سال 1343 كه تهران بودم و سخت مشغول این برنامه های گوناگون ، مسلمانهای هامبورگ كه بنیان گزارش روحانیت بود كه به دست مرحوم آیت الله بروجردی بنیان گذارده شده بود، فشار آورده بودند به مراجع كه كه چون مرحوم محققی آمده بودند به ایران باید یك نفر روحانی به آنجا برود . این فشارها متوجه آیت الله میلانی و ایت الله خوانساری شده بود و آیت الله حائری و آیت الله میلانی به بنده اصرار كردند كه باید برود به آنجا . آقایان دیگر هم اصرار می كردند ، از طرفی دیگر چون شاخه نظامی هیئت های موتلفه تصویب كرده بودند كه منصور را اعدام كنند و بعد از اعدام انقلابی منصور پرونده دنبال شد و اسم بنده هم در آن پرونده بود ، دوستان فكر می كردند كه به یك صورت من را از ایران خارج كنند و در خارج مشغول فعالیتهایی باشم . وقتی دعوت پیش آمد بنظر دوستان رسید كه این كار خوبی است و زمینة خوبی است كه بروید و آنجا مشغول فعالیت بشوید . البته خود من ترجیح میدادم كه در ایران بمانم ، می گفتم كه هر مشكلی كه پیش بیاید اشكالی ندارد ولی در جمع دوستان می پذیرفتند كه بروم خارج بهتر است . مشكل من گذرنامه بود كه به من نمی دادندولی دوستان گفتند از طریق آیت الله خوانساری می شود گذرنامه را گرفت و در آن موقع این گونه كارها از طریق ایشان حل می شد و آیت الله خوانساری اقدام كردند و گذرنامه گرفتند . به اینطریق مشكل گذرنامه حل شد و در رابطه با این آقایان مراجع ، بخصوص آیت الله میلانی به هامبورگ رفتم . دشواری كار من این بود كه از این فعالیتهایی كه اینجا داشتیم دور می شدم و این برای من سنگین بود و تصمیم این بود كه مدت كوتاهی آنجا بمانم و كار آنجا كه سامان گرفت بلكه برگردم ، ولی در آنجا احساس كردم كه دانشجویان سخت محتاج هستند به یك نوع تشكیلات ، تشكیلات اسلامی ، چون جوانهای عزیز ما از ایران ، خیلی شان با علاقه به اسلام می آمدند و كنفدراسیون و سازمانهای الحادی چپ و راست این جوانها را منحرف و اغوا می كردند . با همت چند تن از جوانهای مسلمانی كه در اتحادیه دانشجویان مسلمان در اروپا بودند كه با برادران عرب و پاكستانی و هندی و افریقایی و غیره كار می كردند و بعضی از آنها هم در این سازمانهای دانشجویی ایرانی هم بودند ، هسته اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان گروه فارسی زبان آنجا را بوجود آوردیم . مركز اسلامی گروه هامبورگ سامان گرفت . فعالیتهایی برای شناساندن اسلام به اروپاییها داشتیم و فعالیتهائی برای شناساندن اسلام انقلابی به نسل جوانمان داشتیم . بیش از 5 سال آنجا بودم، كه در طی این 5 سال سفری به حج مشرف شدم . سفری به سوریه ، لبنان و آمدم به تركیه برای بازدید از فعالیتهای اسلامی آنجا و تجدید عهد با دوستان مخصوصاً برادر عزیزمان آقای صدر ( امام موسی صدر ) و امیدوارم هر كجا كه هست مورد رحمت خداوند باشد و انشاءالله به آغوش جامعه مان برگردد و سفری هم به عراق آمدم و به خدمت امام رفتم در سال 1349 به ایران برای یك مسافرت آمدم اما مطمئن بودم كه با این آمدن امكان بازگشتم كم است ، ضرورتهائی ایجاب می كرد از نظر ضرورتهای شخصی كه حتماً سفری به ایران بیایم . به ایران آمدم و همانطور كه پیش بینی می كردم مانع بازگشت من شدند . در اینجا مدتی كارهای آزاد داشتم كه باز مجدداً قرار شد كار برنامه ریزی و تهیه كتابها را دنبال كنیم . و این كار را دنبال كردیم و همچنین فعالیتهای علمی را در قم و در رابطه با مدرسه حقانی ، فعالیتهای تحقیقاتی گسترده ای را با همكاری آقای مهدوی كنی و آقای موسوی اردبیلی و مرحوم مفتح و عده ای دیگر از دوستان شروع كردیم . بعد مسئلة تشكیل روحانیت مبارز و همكاری با مبارزات بخشی از وقت ما را گرفت . تا اینكه در سال 1355 هسته هایی برای كادرهای تشكیلاتی بوجود آوریم و در سال 1356 ـ 1357 روحانیت مبارز شكل گرفت و در همان سالها در صدد ایجاد تشكیلات گسترده مخفی یا نیمه مخفی و نیمه علنی به عنوان یك حزب و یك تشكیلات سیاسی بودیم و در این فعالیتها دوستان مختلف همیشه با هم بودیم . در سال 56 كه مسائل مبارزاتی اوج گرفت ، همة نیروها را متمركز كردیم در این بخش و بحمدالله با شركت فعال همة برادران روحانی در راهپیمائی ها و مبارزات به پیروزی رسید . البته این را باز فراموش كردم بگویم از سال 50 من یك جلسه تفسیر قرآنی را آغاز كردم كه روزهای شنبه بعنوان مكتب قرآن ، مركزی بود برای تجمع عده ای از جوانان فعال از برادرها و خواهرها ، در این حدود 400 الی 500 نفر شركت می كردند . كلاس سازنده ای بود ، در سال 54 به مناسبت جریانهای این جلسه و فعالیتهای دیگر كه در رابطه با خارج داشتیم ، ساواك ، كمیته مرا دستگیر كرد . چند روزی در كمیتة مركزی بودم كه بعد با كارهایی كه قبلاً كرده بودیم كه برگهای زیاد به دست دشمن نیافتد ، توانستیم از دست آنها خلاص شویم . البته قبلاًمكرر ساواك من را خواسته بود . قبل از مسافرتم و بعد از مسافرتم ، ولی در آن نوبتها بازداشتها موقت و چند ساعته بود . این بار چند روز در كمیته بودم و آزاد شدم ، دیگر آن جلسه تفسیر را نتوانستیم ادامه بدیهم تا در سال 57 بار دیگر به مناسبت فعالیت و نقشی كه در این برنامه های مبارزاتی و راهپیمائی ها داشتیم در عاشورا چند روزی مرا دستگیر كردند و به اوین و بعد به كمیته بردند و باز آزاد شدم . و به فعالیتها ادامه دادم تا سفر امام به پاریس . بعد از رفتن امام به پاریس چند روزی به خدمت ایشان رفتیم و هسته شورای انقلاب تشكیل شد با نظرهای ارشادی كه امام داشتند و دستوری كه ایشان دادند شورای انقلاب ، اول هسته اصلی اش مركب بود از آقای مطهری و آقای هاشمی رفسنجانی و و آقای موسوی اردبیلی و آقای باهنر و بنده ، بعدها آقای مهدوی كنی اضافه شدند . بعد آقای خامنه ای و مرحوم آیت الله طالقانی و آقای مهندس بازرگان و دكتر سحابی و عده دیگر آنها هم اضافه شدند تا بازگشت امام به ایران ، فكر می كنم كه دیگر از بازگشت امام به ایران به اینطرف ، فراوان در نوشته ها گفته شده كه دیگرحاجتی نباشد كه درباره اش صحبت كنیم .
و اما خانواده ما سه فرزند داشت كه من و دو خواهر هستیم و هم اكنون هر دو خواهرم هستند . ولی پدرم در سال 1341 به رحمت ایزدی پیوست و مادرم هنوز در قید حیات است . مرگ پدر در زندگی ما جز یك تأثیر عاطفی و یك مقدار بار مسئولیت مادر و خواهر تأثیر دیگر نداشت ، تأثیر شكننده ای نداشت ، البته از نظر عاطفی بسیار ناراحت شدم ولی چنان نبود كه در شیوة زندگی من تأثیر بگذارد و آن موقع من ازدواج كرده ودارای دو فرزند بودم .
در اردیبهشت سال 1331 با یكی از بستگانم ازدواج كردم . او هم از یك خانوادة روحانی است و ثمرة ازدواجمان تا امروز ، 29 سال زندگی مشترك با سختی ها و آسایش ها و تلخی ها و شادیها ( چون همسر من همه جا همراه من بوده ، در خارج همینطور ، در اینجا همینطور ) چهار فرزند ، دو پسر و دو دختر می باشد .
از تألیفات آن شهید :
1ـ خدا از دیدگاه قرآن
2ـ نماز چیست ؟
3 ـ بانكداری و قوانین مالی اسلام در یك مجموعه
4 ـ یك قشر جدید در جامعه ما
5 ـ روحانیت در اسلام ، در میان مسلمین ، در یك مجموعه .
6 ـ مبارز پیروز
7 ـ شناخت دین
8 ـ نقش ایمان در زندگی انسان
9 ـ كدام مسلك
10 ـ شناخت
11 ـ مالكیت
می باشد .
بعد از پیروزی انقلاب و تشكیل شورای انقلاب شهید بهشتی یكی از مؤثرترین و فعالترین و با استقامترین افراد شورای انقلاب بودند و نیز با رأی مردم تهران به مجلس خبرگان راه یافت و همچنین از سوی امام امت به رئیس دیوان عالی كشور برگزیده شد .
شهید بهشتی همچنین با تعدادی از افراد مؤمن و معتقد ، حزب جمهوری اسلامی ایران را تأسیس نمودند و ایشان را به دبیر كل حزب برگزیدند و تا لحظة شهادت در این سمت بودند .




درباره وبلاگ

اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

مدیر وبلاگ : سلمان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :