تبلیغات
مداحسرا _ بزرگترین پایگاه مداحی - حضرت علی‌اكبر (ع) نخستین شهید هاشمیان در كربلا
 
مداحسرا _ بزرگترین پایگاه مداحی
اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه فارس، قیام حسینی با همه رمز و رازهای آشكار و نهانش، شاهدی برای از جان گذشتگی و ایثار افلاكیانی است كه بدون توجه به ظواهر دنیایی، زیباترین و خوش‌ترین عاقبت‌ها را برای خود خریداری كردند.
شهدای كربلا را باید جزو برترین انسان‌های تاریخ و همنشین انبیا‌ء و اولیاء در بهشت جاویدان خدا نامید.
این سلسله مطالب، نوشتاری كوتاه از شرح حال تعدادی از اولیای دشت نینوا با استناد به دانشنامه امام حسین (ع) است كه در این بخش شرح حال حضرت علی‌اكبر (ع)، فرزند رشید امام حسین (ع) بیان می شود.

* علی ‌اكبر (ع)

علی‌ اكبر (ع) بزرگ‌ترین پسر امام حسین (ع) بود كه از نظر صورت و سیرت و سخن گفتن به حدی شبیه پیامبر خدا (ص) بود كه هر كس شوق دیدار پیامبر (ص) را داشت به او می‌نگریست، چنان كه پدر بزرگوارش، طبق نقلی، هنگام رفتن وی به میدان نبرد، فرمود: «خداوند گواه باش كه جوانی برای جنگ با آنان می‌رود كه شبیه‌ترین مردم به پیامبرت از جهت صورت و سیرت و سخن گفتن است و ما هر گاه مشتاق دیدار پیامبر تو می‌شدیم، به او نگاه می‌كردیم.»
علی اكبر (ع) در واقعه عاشورا از اركان سپاه امام (ع) به شمار می‌رفت. تأكید او بر حق‌مداری و دفاع از حق تا ایثار جان، هنگام شنیدن خبر به شهادت رسیدن خود در مسیر كربلا از پدر بزرگوارش، اذان گفتن برای اقامه جماعت به امامت حسین (ع) در جریان برخورد سپاه حر با كاروان امام (ع)، بر عهده گرفتن مسئولیت آب‌رسانی به خیمه‌ها در شب عاشورا و همچنین داوطلب شدن ایشان برای شهادت پیش از دیگر بنی‌هاشم، بنابر نقل مشهور، از ویژگی‌های این فرزند برومند سیدالشهدا (ع) است.
در «زیارت ناحیه مقدسه» خطاب به او آمده است:
«سلام بر تو، ای نخستین كشته از تبار بهترین بازمانده از نسل ابراهیم خلیل. درود خدا بر تو و بر پدرت. آنگاه كه درباره‌ات فرمود: «خدا بكشد آن گروهی را كه تو را كشت. پسرم! چه جرئتی بر خدای مهربان كردند. و چه جسارتی در هتك حرمت پیامبر پس از تو خاك بر سر دنیا.» گویی از من (زائر) در نزد تو هستم و تو (علی‌اكبر) به كافران می‌گویی: «من علی، پسر حسین بن علی‌ام. به خانه خدا سوگند كه ما به پیامبر (ع) نزدیك‌تریم. با نیزه، چنان بر شما خواهم زد كه نوك آن كج شود. و با شمشیر در حمایت از پدرم شما را می‌زنم. زدن جوان‌ هاشمی عرب.
به خداوند سوگند، پسر بی‌نسب (ابن زیاد) حق ندارد بر ما حكمفرمانی كند.» تا عهدت را به انجام رساندی و پروردگارت را دیدار كردی. گواهی می‌دهم كه تو به خدا و پیامبر او نزدیك ترینی و پسر پیامبر خدا و حجت و امین اویی. و پسر حجت خدا و پسر امین اویی.خداوند در باره قاتل تو، مرة بن منقذ بن نعمان عبدی ـ كه لعنت و خواری خدا بر او باد ـ و همدستانش در كشتن تو، داوری كند كه علیه تو، هم داستان بودند. خدا، آنان را به جهنم فرو افكند ـ كه بد بازگشتگاهی است ـ و خداوند ما را از دیدار كنندگان تو و همراهانت و همراهان جد و پدر وعمو و برادر و مادر ستم دیده‌ات قرار دهد. از دشمنان اهل انكار تو، برائت می‌جویم. سلام و نیز رحمت و بركات خدا بر تو باد.»

در این باره همچنین گزارش‌هایی در كتاب‌هایی مانند: «اسرار الشهادات»، «عنوان الكلام» و «نورالعین» آمده‌اند كه طرح آنها در اینجا، ضرورتی ندارد، اما گزارش‌های قابل استناد، از این قرارند:

«الامالی» شیخ صدوق به نقل از عبدالله بن منصور، از امام صادق از پدرش امام باقر از جدش امام زین‌العابدین (ع): حسین (ع) در رهیمه، فرود آمد و ابن زیاد، حربن یزید را با هزار سوار، شبانه به سوی او گسیل كرد ... او هنگام نماز ظهر، به امام (ع) رسید. حسین (ع) به پسرش (علی اكبر) فرمان داد تا اذان و اقامه بگوید. سپس حسین (ع) قامت بست و هر دو گروه با او نماز خواندند.

«الطبقات الكبری» (الطبقه الخامسه من الصحابه): مردی از شامیان علی اكبر، فرزند حسین (ع) را كه مادرش آمنه، دختر ابومره بن عروه بن مسعود ثقفی بود، و مادر آمنه نیز دختر ابوسفیان بن حرب (جد یزید) بود. فرا خواند و گفت: «تو با امیرمؤمنان (یزید) خویشاوندی داری و به او نزدیكی. اگر بخواهی،‌ ما به تو امان می‌دهیم و به هر كجا كه دوست داشتی، برو.»
علی‌اكبر گفت: «بدان كه به خدا سوگند رعایت خویشاوندی پیامبر خدا (ع) لازم‌تر از رعایت خویشاوندی ابوسفیان است.»
سپس به او هجوم برد و چنین سرود: «من علی، پسر حسین بن علی‌ام. به خانه سوگند كه ما به پیامبر (ع) نزدیك‌تریم. از شمر و عمر (بن سعد) و ابن زیاد.»
مردی از بنی عبد قیس به نام مرة بن منقذ بن نعمان به او حمله كرد و نیزه‌ای بر او زد. علی‌اكبر را بردند و نزدیك پدرش بر زمین نهادند. حسین خطاب به او فرمود: «پسر عزیزم تو را كشتند دنیا پس از تو ویران باد.»
آنگاه او را به خود چسباند تا جان داد. همچنین حسین (ع) گفت: «خدایا ما را خواندند تا یاری‌مان دهند ولی ما را وا نهادند و ما را كشتند.
خدایا باران را از آنان دریغ بدار و بركت‌های زمین را از آنان باز دار و اگر هم مدتی بهره‌مندشان كردی دچار اختلاف و تفرقه‌شان كن و هر یك را به راهی ببر و هیچ گاه حاكمان را از آنها راضی مگردان.»

«الامالی» شیخ صدوق به نقل از عبدالله بن منصور از امام جعفر صادق از پدرش امام باقر از جدش امام زین‌العابدین (ع): هنگامی كه علی اكبر برای مبارزه به سوی دشمن رفت چشمان حسین (ع) گریان شد و گفت: «خدایا! تو بر ایشان گواه باشد كه فرزند پیامبرت و شبیه‌ترین مردم به او در صورت و سیرت به سوی آنان می‌رود.»
علی اكبر نیز چنین رجز می‌خواند:
من علی، پسر حسین بن علی‌ام.
به خانه خدا سوگند كه ما به پیامبر (ع) نزدیك‌تریم.
آیا نمی‌بینید كه چگونه از پدرم حمایت می‌كنم؟
آنگاه ده تن از آنان را كشت و سپس به نزد پدرش بازگشت و گفت: «ای پدر تشنه‌ام.»
حسین (ع) فرمود: «شكیبایی كن پسر عزیزم. جدت با كاسه‌ای پر به تو می‌نوشاند.»
او بازگشت و جنگید و 44 تن از دشمنان را كشت و سپس به شهادت رسید.
درود خدا بر او باد.

«تاریخ الطبری» به نقل از ابومخنف: زهیربن عبدالرحمان بن زهیر خثعمی برایم نقل كرد كه آخرین بازمانده یاران حسین (ع) در روز عاشورا سوید بن عمرو بن ابی مطاع خثعمی بود و نخستین كشته خاندان ابوطالب در آن روز كه پس از یاران حسین (ع) به میدان رفت، علی اكبر، پسر حسین (ع) بود كه مادرش لیلا، دختر ابومره بن عروة بن مسعود ثقفی بود و شهادتش بدین گونه بود كه بر دشمن حمله می‌برد و چنین رجز می‌خواند:
من علی، پسر حسین بن علی‌ام.
به خدای كعبه سوگند كه آن پسر بی نسب (ابن زیاد) نمی‌تواند بر ما حكم براند.
او این كار (حمله و رجزخوانی) را بارها به انجام رساند. مرة بن منقذ بن نعمان عبدی لیثی او را دید و گفت: «گناهان عرب بر دوش من،‌ اگر بر من بگذرد و چنین كند و من پدرش را به عزایش ننشانم.»
علی اكبر (ع) با شمشیرش به دشمن حمله می‌برد كه بر مرة بن منقذ گذشت. او نیزه‌ای به علی اكبر (ع) زد و او بر زمین افتاد. دشمن گردش را گرفتند و با شمشیرهایشان او را تكه تكه كردند.
همچنین سلیمان بن ابی‌راشد از حمیدبن مسلم ازدی برایم نقل كرد كه در روز عاشورا به گوش خود شنیدم كه حسین (ع) می‌گوید: «خدا بكشد كسانی را كه تو را كشتند. ای پسر عزیزم! چه گستاخ بودند در برابر خدای رحمان و بر هتك حرمت پیامبر! دنیا پس از تو ویران باد.»
و گویی هم اینك به زنی می‌نگرم كه مانند خورشید به گاه طلوع، به سرعت، بیرون دویده ندا می‌دهد: «ای برادرم و فرزند برادرم.»
درباره او پرسیدم. گفته شد: «این زینب فرزند فاطمه دختر پیامبر خدا (ع) است.»
آن زن آمد تا خود را به روی [پیكر] علی اكبر (ع) انداخت. حسین (ع) نزد او آمد و دستش را گرفت و او را به خیمه بازگرداند. سپس حسین (ع) به پسرش روی آورد و جوانان [خاندان] او نیز همراهش آمدند. حسین (ع) فرمود: «برادرتان را ببرید.»
آنان او را از آنجایی كه بر زمین افتاده بود، بردند و در خیمه‌ای نهادند كه جلوی آن می‌جنگیدند.

«الملهوف»: هنگامی كه جز اهل بیت امام (ع) كسی با او نماند، ‌علی اكبر(ع) ـ كه از زیباروی‌ترین و خوش‌خوترین مردم بود ـ بیرون آمد و از پدر، اجازه نبرد خواست. امام (ع) به او اجازه داد. سپس مأیوسانه به او نگریست و سرش را پائین انداخت و گریست.
سپس گفت: «خدایا! گواه باش. جوانی به نبرد آنها می‌رود كه از نظر صورت و سیرت و سخن گفتن، شبیه‌ترین مردم به پیامبر توست و ما هرگاه مشتاق پیامبرت می‌شدیم، به او می‌نگریستیم». سپس، بانگ برآورد و فرمود: «ای پسر سعد! خداوند، رَحِمت را قطع كند، همان‌گونه كه رَحِم مرا قطع كردی.»
سپس علی‌ اكبر (ع) به پیش آمد و به سختی با دشمن جنگید و گروه فراوانی را كشت. سپس به نزد پدرش بازگشت و گفت: «ای پدر! تشنگی، مرا كُشت و سنگینی آهن [زره و كلاه خود و شمشیر]، مرا به رنج افكنده است. آیا آبی برای نوشیدن، یافت می‌شود؟»
حسین (ع) گریست و گفت: «وای، وای! ای پسر عزیزم! از كجا آب بیاورم؟ ‌اندكی بجنگ كه خیلی زود، جدت محمد (ص) را می‌بینی و او از جام لبالبش، شیرینی به تو می‌نوشاند كه دیگر هرگز تشنه نشوی».
علی اكبر (ع) به میدان بازگشت و بهترین نبردش را به نمایش گذاشت. منفذ بن مرة عبدی، تیری به سوی او پرتاب كرد و او را به زمین انداخت. علی اكبر (ع)، ندا داد: «ای پدر! سلام بر تو! این، جدم است كه به تو سلام می‌رساند و می‌فرماید: زودتر، به سوی ما بیا». سپس، صیحه‌ای كشید و جان داد.
حسین (ع) آمد و بر بالای سرش ایستاد و گونه بر گونه‌اش نهاد و فرمود: «خداوند، بكشد كسانی را كه تو را كشتند! چه قدر در برابر خدا و بر هتك حرمت پیامبر خدا (ص) گستاخ بودند! دنیا، پس از تو، ویران باد!».
زینب (س) دختر علی (ع)، بیرون آمد و فریاد می‌زد: «ای محبوب من! ای زاده برادرم!» آن گاه، آمد و خود را بر روی [پیكر] علی اكبر (ع) انداخت. حسین(ع) نیز آمد و او را بلند كرد و به نزد زنان، بازگرداند.
آن‌گاه، مردان خاندان حسین (ع)، یك به یك، به میدان رفتند و دشمن، گروهی از آنان را به شهادت رساند. حسین (ع) در آن حال، بانگ برآورد و فرمود: «ای عموزادگان! شكیبا باشید. ای خاندان من! شكیبایی كنید. شكیبایی كنید كه ـ به خدا سوگند ـ پس از امروز، هیچ‌گاه خواری نخواهید دید».

«مقتل الحسین (ع)»: علی‌اكبر (ع) ـ كه مادرش لیلا، دختر ابی مرة بن عروة بن مسعود ثقفی و آن هنگام، هیجده ساله بود ـ گام پیش نهاد. هنگامی كه حسین (ع) او را دید، محاسن سپیدش را رو به آسمان كرد و گفت: «خدایا! تو بر این قوم، گواه باش كه جوانی به سوی آنان رفت كه از نظر صورت، سیرت و سخن گفتن، شبیه‌ترین مردم به پیامبرت محمد (ص) بود و ما هرگاه مشتاق روی پیامبر خدا (ص) می‌شدیم، به روی او می‌نگریستیم. خدایا! بركت‌های زمین را از آنان، باز دار و چون چنین كردی، آنها را دچار تفرقه و گروه گروه كن و هر یك را به راهی ببر و حاكمان را هیچ‌گاه از آنان، راضی مدار، كه آنان ما را دعوت كردند تا یاری‌مان دهند؛ اما بر ما هجوم آوردند كه با ما بجنگند و ما را بكشند». آن گاه، ‌حسین(ع) بر عمر بن سعد، بانگ برآورد كه: «چه می‌خواهی؟ خداوند، خویشاوندی تو را قطع كند و كارت را بر تو مبارك نگرداند و كسی را بر تو مسلط كند كه تو را در بسترت بكشد، همان‌گونه كه خویشان مرا از میان بردی و نزدیكی‌ام به پیامبر خدا (ص) را پاس نداشتی».
آن‌گاه، صدایش را بلند كرد و [این آیه را] قرائت كرد: «خداوند، آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برگزید. آنها دودمانی بودند كه برخی، از برخی دیگر گرفته شده بودند؛ و خداوند،‌ شنوا و داناست».
سپس علی‌اكبر(ع)، حمله برد و چنین رجَز خواند:
من علی، پسر حسین‌بن علی‌ام.
به خانه خدا سوگند كه ما به پیامبر (ص) نزدیك‌تریم.
و به خدا سوگند كه بی‌نسب (ابن زیاد)، نمی‌تواند بر ما حكم براند.
شما را [آن‌قدر] با نیزه می‌زنم تا این كه خم شود
[و آن‌قدر] شما را با شمشیر می‌زنم تا آن كه درهم پیچد؛
زدن جوان هاشمی علوی.
وی، پیوسته می‌جنگید تا ضجه كوفیان، از فراوانی كشتگانشان، بلند شد. حتی روایت شده كه او با وجود تشنگی، صد و بیست مرد از آنان را كشت. سپس به سوی پدرش باز گشت و در حالی كه زخم‌های فراوانی به او زده بودند، گفت: «ای پدر! تشنگی مرا كشت و سنگینی آهن، تاب مرا برد. آیا آبی برای نوشیدن هست تا با آن در برابر دشمن، نیرو بیابم؟»
حسین(ع) گریست و فرمود: «ای پسر عزیزم! ‌بر محمد و علی و پدرت، سخت است كه از آنان، چیزی بخواهی و آن را اجابت نكنند، و از آنان، یاری بخواهی و تو را یاری نكنند. پسر عزیزم! زبانت را [بیرون] بیاور».
آن‌گاه، زبانش را گرفت و آن را مكید. سپس، انگشترش را به او داد و فرمود: «این انگشتر را به دهانت بگیر و برای نبرد با دشمنت،‌ بازگرد كه من، امید می‌برم كه شب نرسیده، از كاسه لبریز جدت، چنان شربتی بنوشی كه پس از آن، دیگر هرگز تشنه نشوی». پس علی‌اكبر (ع) به میدان بازگشت و حمله برد و چنین رجز می‌خواند:
حقیقت جنگ، نمایان شده است
و پس از آن، راستی و پایداری، آشكار می‌شود.
به خدای صاحب عرض، سوگند، نه شما را رها می‌كنیم
و نه شمشیرهایمان را غلاف می‌‌كنیم.
او به جنگ، ادامه داد و دویست نفر را كشت. سپس، منفذ بن مرة عبدی، ضربه‌ای بر فرق سرش زد كه او را به زمین انداخت. [دیگر] سپاهیان نیز شمشیرهایشان را بر او فرود آوردند. او از گردن اسب، آویخت. اسب، او را به میان دشمن برد و آنان، او را با شمشیرهایشان، تكه تكه كردند. چون جان به گلویش رسید، با بالاترین صدایش ندا داد: «ای پدر! این، جدم پیامبر خدا (ص) است كه با كاسه لبریزش، به من شربتی نوشاند كه پس از آن، هرگز تشنه نخواهم شد و به تو می‌فرماید: بشتاب كه كاسه‌ای برایت، نگاه داشته‌اند!».
حسین(ع) بانگ برآورد: «خداوند‌، بكشد كسانی را كه تو را كشتند، ای پسر عزیزم! ‌چه قدر در برابر خدا و بر هتك حرمت پیامبر خدا (ص)، گستاخ بودند! دنیا، پس از تو، ویران باد!».
حُمید بن مسلم می‌گوید: «گویی هم اینك به زنی می‌نگرم كه به سان خورشید هنگام طلوع، به شتاب،‌ بیرون می‌آید و آه و ناله سر داده، فریاد می‌كشد: «وای، محبوب من! وای، میوه دلم و نور چشمم!»
درباره‌اش پرسیدم. گفتند كه او زینت، دختر علی است.
سپس، آمد تا خود را بر روی [پیكر] او انداخت. حسین (ع) به سوی او آمد و دستش را گرفت و [بلند كرد و] به خیمه‌اش بازگراند.
آن‌گاه، با جوانان [خاندان خود] به سوی فرزندش رفت و فرمود: «برادرتان را ببرید!»
آنها، او را از آن جایی كه بر زمین افتاده بود، برداشتند و آوردند و پیش روی خیمه‌ای نهادند كه جلوی آن می‌جنگیدند.



درباره وبلاگ

اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

مدیر وبلاگ : سلمان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :