تبلیغات
مداحسرا _ بزرگترین پایگاه مداحی - خواستگاران فاطمه (س)
 
مداحسرا _ بزرگترین پایگاه مداحی
اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

 «لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنة‏»

دو سال،یا اندكى بیشتر از اقامت مهاجران در مدینه گذشت.در این دو سال دگرگونى چشم گیرى در وضع سیاسى و اجتماعى مسلمانان پدید گردید.نیز بعض سریه‏ها (2) با پیروزى برگشتند.و نتیجه پیروزى آنان گشایشى اندك در كار مسلمانان،و تثبیت موقعیت ایشان در دیده قبیله‏هاى مخالف بود.نیز قبیله‏هایى چند كه پس از درگیرى مسلمانان با یهودیان،و منافقان مدینه در حالت دو دلى بسر مى‏بردند،كم و بیش بى طرف ماندند و یا به مسلمانان پیوستند.
مهمتر از همه پیروزى در غزوه بدر بود كه قدرت افسانه‏اى مكه را در هم ریخت،و شمت‏خیره كننده سران قریش را از میان برد.و آنانكه هنوز هم نمى‏خواستند مكه را از خود برنجانند دانستند كه قریش و بازرگانان آنان هم شكست پذیرند.

در زندگانى داخلى رسول خدا (ص) نیز تغییرى رخ داد. سوده دختر زمعة بن قیس و عایشه دختر ابو بكر،در خانه او بسر مى‏بردند. عروسى سوده چند ماه پیش از هجرت (3) و عروسى عایشه در شوال سال نخستین هجرت صورت گرفت (4) .هر چند هیچ یك از این دو زن-چه در نظر او و چه در نظر پدرش،جاى خالى خدیجه را پر نمی كردند اما بهر حال هر یك از جهتى مراقب حال پیغمبر بودند و فاطمه (ع) از این نظر دیگر براى پدر نگرانى نداشت.عایشه دخترى نه ساله و سوده بیوه سكران بن عمرو بن عبد شمس بود.
سكران با مهاجران دسته دوم به حبشه رفت و در این سفر سوده را نیز همراه خود برد (5) وى پس از بازگشت‏به مكه در گذشت و پیغمبر آن بیوه را خواستگارى كرد.حال اگر فاطمه (ع) به خانه شوى برود،در خانه پدرش كسانى هستند كه نگاهبان حال او باشند.

مسلم است كه فاطمه (ع) خواهان بسیارى داشته است.در این باره نیازى بذكر روایات نداریم.پدرش پیش از آنكه به پیغمبرى رسد در دیده همشهریان مقامى ارجمند داشت.دو خواهر فاطمه (ع) پیش از ظهور اسلام زن دو پسر مرد سرشناس خاندان هاشم،عبد العزى بن عبد المطلب (ابو لهب) شدند،و نزد شوهران گرامى بودند.اگر سوره تبت در نكوهش پدر شوى آنان نازل نمى‏شد،و اگر آن مرد لجوج و یا زن او با سرسختى تمام از فرزندانشان نمى‏خواستند زنان خود را رها كنند،آنان از این پیوند خشنود و شادمان بودند.لیكن باصرار ابو لهب بین آنان جدائى صورت گرفت.

این زنان پس از آنكه از همسران خود جدا شدند و اسلام آوردند،یكى پس از دیگرى به عثمان بن عفان مرد مالدار و ارجمند قریش شوهر كردند.زینب خواهر دیگر او زن پسر خاله خود ابو العاص بن ربیع بود (6) چون محمد (ص) به پیغمبرى مبعوث شد،و خدیجه و دخترانش بدو گرویدند،ابو العاص بر دین قریش باقى ماند.
بزرگان طائفه وى از او خواستند زن خود را طلاق گوید و آنان هر دخترى را كه دوست میدارد بزنى بدو دهند.ابو العاص نپذیرفت و گفت او بهترین همسر است.ابو العاص در جنگ بدر اسیر شد،و پیغمبر دستور آزادى او را داد،بدان شرط كه زینب را بمدینه بفرستد.این چند تن همگى مردانى بنام بودند،و نزد كسان خود و دیگران حرمت داشتند.اكنون كه محمد (ص) به پیغمبرى رسیده و یثرب در اطاعت اوست و مكه از او در حالت‏بیم و احتیاط بسر مى‏برد،طبیعى است كه كسانى با موقعیت‏بهتر آماده خواستگارى فاطمه (ع) باشند.
و اگر زینب و ام كلثوم و رقیه پیش از اسلام به شوى رفتند، تربیت زهرا (ع) چنانكه نوشتیم در خانه وحى و مركز نزول قرآن بود.چنانكه در صفحات این كتاب خواهید دید و سند آن ماخذ دست اول تاریخ اسلام است،عمر و ابو بكر هر یك خواهان فاطمه بودند،لیكن چون خواست ‏خود را با پیغمبر در میان نهادند، وى گفت منتظر قضاء الهى هستم. (7)

نسائى كه از محدثان بزرگ اهل سنت است در سنن گوید:پیغمبر (ص) در پاسخ آنان گفت:«فاطمه خردسال است،و چون على (ع) او را از وى خواستگارى كرد،پذیرفت (8) اما نسائى این حدیث را ذیل بابى كه بعنوان‏«برابرى سن زن و مرد»نوشته آورده است.بارى از میان خواستگاران نام این دو تن را از آن جهت نوشته‏ اند كه از لحاظ شخصیت‏ سرشناس‏تر از دیگران‏ند، نه آنكه خواستگاران دختر پیغمبر تنها این دو مرد سالخورده بودند.یعقوبى نوشته است گروهى از مهاجران فاطمه را از پدرش خواستگارى كردند. (9)

آنچه درباره خواستگارى فاطمه (ع) و زناشوئى او با على علیه السلام خواهیم نوشت، در كتاب‏هاى شیعه و سنى آمده است.
روایت‏هاى دیگر نیز موجود است و مضمون آنها همین است كه در این روایت‏ها خواهید دید.تنها ممكن است اندك اختلافى در لفظ روایت‏ها دیده شود.این روایت‏ها و نیز آنچه مورخانى چون بلاذرى،ابن اسحاق،ابن هشام،طبرى و عالمانى چون كلینى و مفید و شیخ طوسى نوشته‏ اند، تنها سند نویسندگان پس از آنهاست. شیعه یا سنى، شرقى یا غربى، هر كس بخواهد درباره حوادث قرن اول و دوم كتابى بنویسد یا تحقیقى كند، باید به همین كتاب‏ها مراجعه كند، و این كارى است كه نویسنده این كتاب كرده است.

اگر مطلبى در كتابهاى شرق شناسان دیده شود كه در هیچ یك از این سندها نیامده باشد باید آنرا نپذیرفت، و یا لااقل در درستى آن تردید كرد، نه آنكه بگوئیم آنها مداركى داشته‏ اند كه در اختیار ما نیست...

چنانكه نوشتیم و آنچنانكه كتاب‏هاى محدثان و مؤرخان طبقه اول و سندهاى اصلى شیعه و سنى به صراحت تمام نوشته‏اند،و آنچنانكه قرینه‏هاى خارجى نوشته این مورخان را تایید مى‏كند،دختر پیغمبر خواستگارانى داشت،لیكن پدرش از میان همه پسر عموهاى خود على بن ابى طالب را براى شوهرى او برگزید.و بدخترش گفت ترا به كسى بزنى مى‏دهم كه از همه نیكو خوى‏تر و در مسلمانى پیش قدم‏تر است. (10)

ابن سعد نویسد:چون ابو بكر و عمر از پیغمبر پاسخ موافق نشنیدند على را گفتند تو بخواستگارى او برو !و هم او نویسد: تنى چند از انصار على را گفتند: فاطمه را خواستگارى كن! وى بخانه پیغمبر رفت و نزد او نشست،پیغمبر پرسید:
 
-پسر ابو طالب براى چه آمده است؟

-براى خواستگارى فاطمه!
مرحبا و اهلا!و جز این جمله چیزى نفرمود.
چون على نزد آن چند تن آمد پرسیدند:

-چه شد؟

-در پاسخ من گفت،مرحبا و اهلا.

-همین جمله بس است.به تو اهل و رحب بخشید (11) گویا این اختصاص كه نصیب على (ع) گردید و امتیاز قبول كه در خواستگارى فاطمه یافت‏ بر تنى چند گران افتاده است.

مجلسى بنقل از عیون اخبار الرضا چنین نوشته است:
پیغمبر (ص) على (ع) را گفت مردانى از قریش از من رنجیدند كه چرا دخترم را بآنان ندادم. من در پاسخ آنان گفتم:این كار به اراده خدا بوده است. كسى جز على شایستگى همسرى فاطمه را نداشت (12)

بارى مجلسى به نقل از امالى شیخ طوسى چنین نویسد:

على (ع) گفت،ابو بكر و عمر نزد من آمدند و گفتند چرا فاطمه را از پیغمبر خواستگارى نمى‏كنى؟من نزد پیغمبر رفتم.چون مرا دید خندان شد.پرسید ابو الحسن،براى چه آمده‏اى؟ من پیوندم را با او، و سبقت‏ خود را در اسلام، و جهادم را در راه دین بر شمردم.
فرمود راست میگوئى!تو فاضلتر از آنى كه بر مى‏شمارى!گفتم براى خواستگارى فاطمه آمده‏ام.گفت على! پیش از تو كسانى بخواستگارى او آمده بودند اما دخترم نپذیرفت.بگذار ببینم وى چه مى‏گوید.

سپس به خانه رفت و بدخترش گفت على تو را از من خواستگارى كرده است.تو پیوند او را با ما و پیشى او را در اسلام مى‏دانى و از فضیلت او آگاهى. زهرا (ع) بى آنكه چهره خود را برگرداند خاموش ماند.
پیغمبر چون آثار خشنودى در آن دید گفت الله اكبر.خاموشى او علامت رضاى اوست (13)

شیخ طوسى در امالى آورده است كه:چون پیغمبر به زناشوئى على و فاطمه رضایت داد،فاطمه (ع) گریان شد پیغمبر گفت ‏بخدا اگر در اهل بیت من بهتر از او كسى بود ترا بدو میدادم. (14)

و نیز مؤلف كشف الغمه و بنقل از او مجلسى نوشته است:على (ع) به پیغمبر گفت:
 
-پدر و مادرم فداى تو باد تو میدانى كه مرا در كودكى از پدرم ابو طالب و مادرم فاطمه بنت اسد گرفتى،و در سایه تربیت‏ خود پروردى،و در این پرورش از پدر و مادر بر من مهربانتر بودى، و از سرگردانى و شك كه پدران من دچار آن بودند رهانیدى.تو در دنیا و آخرت تنها مایه و اندوخته من هستى اكنون كه خدا مرا به تو نیرومند ساخته است،مى‏خواهم براى خود سامانى ترتیب دهم و زنى بگیرم.من براى خواستگارى فاطمه آمده‏ام.آیا دخترت را به من خواهى داد؟

ام سلمه گوید چهره رسول خدا از شادمانى بر افروخت و در روى على خندید و گفت آیا چیزى دارى كه مهریه دخترم باشد على گفت:حال من بر تو پنهان نیست.جز شمشیر و شترى آبكش چیزى ندارم.پیغمبر گفت:شمشیر را براى جهاد،و شتر را براى آب دادن خرما بنان خود و باركشى در سفر مى‏خواهى همان زره را مهر قرار مى‏دهم (15) .ولى چنانكه نوشتیم اگر ام سلمه در این ماجرا حاضر بوده حضورش بر حسب اتفاق است چه او در این هنگام زن پیغمبر (ص) نبوده است.

زبیر بكار كه كتاب او الموفقیات از مصادر قدیمى بشمار میرود از گفته على (ع) چنین آورده است:

-نزد رسول خدا رفتم و در پیش روى او خاموش نشستم.چرا كه حشمت و حرمت او را كسى نداشت.چون خاموشى مرا دید پرسید: -ابو الحسن! (16) چه مى‏خواهى؟من همچنان خاموش ماندم تا پیغمبر سه بار پرسش خود را مكرر فرمود سپس گفت:

-گویا فاطمه را مى‏خواهى؟

-آرى!

-آن زره كه بتو دادم چه شد؟

-دارم!

-همان زره را كابین فاطمه قرار بده (17)

در بعض روایات ابن سعد،بجاى زره پوست گوسفند و پیراهن یمانى فرسوده نوشته است.

و بعضى گویند كه على (ع) شتر خود را فروخت و بهاى آنرا كابین قرار داد.بهاى این زره یا رقم این كابین چه بوده است؟حمیرى مؤلف قرب الاسناد آنرا سى درهم نوشته است (18) و دیگران تا چهار صد و هشتاد درهم نوشته‏اند.

ابن سعد در یكى از روایات خود بهاى زره را چهار درهم (19) نوشته است،كه گمان دارم تصحیفى از چهار صد است.یعنى رقم اربعماة را اربع ضبط كرده است.و ابن قتیبه بهاى زره را سیصد و بروایتى چهار صد و هشتاد درهم مى‏نویسد (20) .

بارى كابین دختر پیغمبر چهار صد درهم یا اندكى بیشتر و یا كمتر بود همین و همین،و بدین سادگى نیز پیوند برقرار گردید.پیوندى مقدس است كه باید دو تن شریك غم و شادى زندگانى یكدیگر باشند. كالائى بفروش نمى‏رفت تا خریدار و فروشنده بر سر بهاى آن با یكدیگر گفتگو كنند. زره،پوست گوسفند یا پیراهن یمانى هر چه بوده است،بفروش رسید و بهاى آنرا نزد پیغمبر آوردند.

رسول خدا بى آنكه آنرا بشمارد، اندكى از پول را به بلال داد و گفت‏ با این پول براى دخترم بوى خوش بخر! سپس مانده را به ابو بكر داد و گفت ‏با این پول آنچه را دخترم بدان نیازمند است آماده ساز. عمار یاسر و چند تن از یاران خود را با ابو بكر همراه كرد تا با صواب دید او جهاز زهرا را آماده سازند.فهرستى كه شیخ طوسى براى جهاز نوشته چنین است:

پیراهنى به بهاى هفت درهم. چارقدى به بهاى چهار درهم. قطیفه مشكى بافت ‏خیبر، تخت‏خوابى بافته از برگ خرما. دو گستردنى (تشك) كه رویهاى آن كتان ستبر بود یكى را از لیف خرما و دیگرى را از پشم گوسفند پر كرده بودند. چهار بالش از چرم طائف كه از اذخر (21) پر شده بود.پرده‏ اى از پشم. یك تخته بوریاى بافت هجر (22) آسیاى دستى. لگنى از مس، مشكى از چرم، قدحى چوبین، كاسه ‏اى گود براى دوشیدن شیر در آن، مشكى براى آب، مطهره‏ اى (23) اندوده به زفت، سبوئى سبز، چند كوزه گلى. (24)

چون جهاز را نزد پیغمبر آوردند آنرا بررسى كرد و گفت:خدا به اهل بیت ‏بركت دهد.

هنگام خواندن خطبه زناشوئى رسید.ابن شهر آشوب در مناقب و مجلسى در بحار و جمعى از علما و محدثان شیعه این خطبه را با عبارت‏هاى مختلف و بصورت‏هاى گوناگون نوشته‏اند. از میان آنها این صورت كه بیشتر محدثان آنرا ضبط كرده‏اند،انتخاب شد.كسیكه تفصیل بیشترى بخواهد باید به بحار الانوار رجوع كند:

سپاس خدائى كه او را به نعمتش ستایش كنند،و بقدرتش پرستش،حكومتش را گوش به فرمان‏اند،و از عقوبتش ترسان،و عطائى را كه نزد اوست ‏خواهان،و فرمان او در زمین و آسمان روان.
خدائى كه آفریدگان را بقدرت خود بیافرید،و هر یك را تكلیفى فرمود كه در خود او مى‏دید و بر دین خود ارجمند ساخت،و به پیغمبرش محمد گرامى فرمود و بنواخت.خداى تعالى زناشوئى را پیوندى دیگر كرد و آنرا واجب فرمود.بدین پیوند،خویشاوندى را در هم پیوست،و این سنت را در گردن مردمان بست.
مى‏فرماید:«اوست كه آفرید از آب بشرى را،پس گردانیدش نسبى و پیوندى و پروردگار تو تواناست‏». (25) همانا خداى تعالى مرا فرموده است كه فاطمه را بزنى به على بدهم و من او را به چهار صد مثقال نقره بدو بزنى دادم.

-على! راضى هستى.

-آرى یا رسول الله.
چنانكه نوشتیم ابن شهر آشوب در مناقب (26) خطبه را بدین عبارت آورده و مجلسى نیز آنرا بهمین صورت از كشف الغمه نقل كرده است (27) و پس از آن یك سطر دیگر اضافه دارد.

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

1.احزاب:21.
2.دسته اعزامى بجنگ كه پیغمبر شخصا در آن دسته شركت نداشت.
3.بلاذرى.انساب الاشراف ص 407.
4.همان كتاب ص 409.
5.انساب الاشراف ص 219 و رجوع شود به الاصابه ج 2 ص 10.
6.انساب الاشراف ص 397.
7.ابن سعد طبقات ج 8 ص 11.
8.سنن ج 6 ص 62.فاطمة الزهراء ص 25 ج 2.
9.ج 2 ص 31.
10.الریاض النضرة ج 2 ص 182.الغدیر ج 3 ص 20 و رجوع كنید به فصل‏«گزیده‏اى از شعراى عربى‏».
11.الطبقات الكبرى ج 8 ص 12،و نگاه كنید به الصواعق المحرقه ص 162 و رجوع به انساب الاشراف ص 402 شود.
12.بحار ص 92 و رجوع كنید به فصل‏«گزیده‏اى از شعراى عربى‏».
13.بحار ص 93.
14.امالى ج 1 ص 39.
15.كشف الغمة ج 1 ص 355.بحار ج 43 ص 126.
16.این تعبیر (ابو الحسن) در بعض روایات دیگر نیز دیده مى‏شود معمولا كنیه از نام نخستین فرزند گرفته مى‏شود .
(هر چند شرط اساسى نیست) و ممكن است على (ع) هنگام روایت‏بجاى نام خویش كنیه را آورده باشد و یا راویان چنین تعبیرى كرده‏اند.
17.الاخبار الموفقیات ص 375 و رجوع كنید به كشف الغمة ج 1 ص 348 و بحار ج 43 ص 119.
18.بحار ج 43 ص 105.
19.ابن سعد طبقات ج 8 ص 12.
20.عیون الاخبار ج 4 ص 70.
21.كاه مكى.گیاه بوریا.گیاهى است‏با برگ ریز كه برگ آن خاصیت داروئى نیز دارد.
22.گویا مقصود از این هجر،مركز بحرین است.نیز هجر،دهى بوده است نزدیك مدینه.
23.ابریق.آبدستان.آنچه بدان طهارت كنند.
24.امالى ج 1 ص 39.
25.الحمد لله المحمود بنعمته.المعبود بقدرته.المطاع فى سلطانه،المرهوب من عذابه المرغوب الیه فیما عنده.النافذ امره فى ارضه و سمائه.الذى خلق الخلق بقدرته.و میزهم باحكامه و اعزهم بدینه.و اكرمهم بنبیه محمد.ثم ان الله جعل المصاهرة نسبا لا حقا و امرا مفترضا.و شبح بها الارحام و الزمها الانام.فقال تبارك اسمه و تعالى جده‏«و هو الذى خلق من الماء بشرا فجعله نسبا و صهرا. (الفرقان:56) .
26.ج 3 ص 350.
27.بحار ج 43 ص 119.



درباره وبلاگ

اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

مدیر وبلاگ : سلمان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :